تاریخ شفاهی مرکز آموزش عالی امام خمینی و آموزشکده کشاورزی کرج
مصاحبه با دکتر محمدرضا نوتاش درباره مرکز آموزش عالی امام خمینی
مصاحبه دکتر عباس نوروزی با روسای سابق مرکز آموزش عالی کشاورزی
معرفی سوابق شغلی و تحصیلی
نوروزی: آقای دکتر نوتاش ضمن این که از خدمت شما تشکر می کنم، خواهش می کنم ابتدا خودتان را معرفی بفرمائید.
نوتاش: بسم ا...الرحمن الرحیم. الحمدا...رب العالمین والعاقبه لاهل التقوی و الیقین. بنده قبل از انقلاب دانشگاه شیراز بودم. دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فیزیک و در حال دفاع از پایان نامه. قبل از انقلاب در انجمن اسلامی و بعضی فعالیت های جمعی همراه دانشجویان مسلمان مشغول بودیم. و ضمنا در همان دوره فوق لیسانس در دانشگاه شیراز کارهایی را برای تدریس و آزمایشگاه شروع کرده بودم و به عنوان مربی آزمایشی پیمانی آن جا مشغول شده بودم که دیگر خورد به بحث انقلاب و دانشگاه شیراز چون یک دانشگاه بین المللی بود و اساتیدش خارجی بودند تقریبا تعطیل شد و ما شدیم جزء شورای دانشگاه. مرحوم دکتر شریعتمداری وزیر علوم بود که آمدند شیراز. چون تنها دانشگاهی بود که بعد از انقلاب خیلی دچار بحران شد. خیلی از اساتید خارجی که آن جا بودند، رفتند. بعضی از ایرانی ها هم رفتند. چون آن جا زبانش هم انگلیسی بود و حتی ایرانی ها هم آن جا فارسی صحبت نمی کردند، حتی داخل محوطه دانشگاه. خیلی تعداد کمی مانده بودند. آن جا بخش داشت، دانشکده داشت و بعد خود دانشگاه بود. ایشان آمد آن جا و برای بخش ها شوراهایی درست کرد. پیشنهاد کرد که یک نفر از اساتید، یک نفر نماینده دانشجویان و یک نفر نماینده کارکنان، این ها بشوند نمایندگان هر بخش و بعد این ها شورای دانشکده را مشخص کنند از میان شوراهای بخش هایی که هست، و بعد شوراهای دانشکده ها سنای دانشگاه را درست کنند. اسم آن را سنای دانشگاه گذاشته بود. من در هر سه سطح انتخاب شدم. هم بخش فیزیک، هم دانشکده ادبیات و علوم و هم در سنای دانشگاه. مدت ها دانشگاه این طوری اداره شد. چون خیلی کسی نبود و اوایل انقلاب بود و یک خرده به هم ریخته بود. این ادامه داشت تا زمان انقلاب فرهنگی که تقریبا بهار 59 بود، بین اردیبهشت و خرداد که دیگر دانشگاه ها تعطیل شدند. البته آن موقع ما جهاد دانشگاهی را تشکیل داده بودیم و من هم مسئولیتش را داشتم. با بعضی از عزیزانی که بودند و نیروهایی که از دانشجویان که بیکار بودند و می خواستند کار کنند ما معرفی می کردیم به نهادهای انقلابی و این ها می رفتند مناطق محروم و جاهای مختلف فعالیت می کردند.
همکاری با جهاد سازندگی
بعدش هم با جهاد سازندگی ما همکاری مان را شروع کردیم. مسئول امور شهرستان های شورای جهاد سازندگی فارس شدم، بعدا هم که جنگ اتفاق افتاد مسئولیت امور جنگ هم با بنده بود. از آن جا ورود پیدا کردیم به کار در روستاها و بخش کشاورزی، راه سازی، برق، آب رسانی و همه زمینه هایی که آن موقع جهاد سازندگی فعالیت داشت. بخش های ترویجی هم داشت. آن زمان جهاد سازندگی در زمینه گندم هم مسئولیت هایی را گرفت که طرح های سنابل یک و دو را اجرا کرد. این بحث ادامه داشت، ولی از سال 67 در مرکز هم در وزارت خانه یک مسئولیت هایی را به بنده دادند. اگر اشتباه نکنم اولین آن اردیبهشت سال 67 بود که به دستور شورای مرکزی، آن موقع وزارت خانه هنوز نشده بود، شورای مرکزی بود و یک هیأتی به عنوان هیأت تدوین نظام آموزش جهاد سازندگی درست شد. آن موقع در دفتر مرکزی کمیته داشتیم و واحد. کمیته ها کار اجرایی می کردند مثل کمیته کشاورزی، کمیته عمران، کمیته صنایع و غیره. آن هایی که یک مقدار خدماتی تر بودند، ستادی تر بودند اسم شان واحد بود. آموزش واحد بود و مسئول واحد آموزش آقای دکتر خلقانی بود که آن موقع البته دکترایش را نداشت. ایشان بودند و این هیأت تدوین نظام آموزشی جهاد سازندگی هم تشکیل شد که بنده هم عضوش بودم و همان موقع هم حکمی زدند که من گاهی وقت ها می آمدم تهران از شیراز برای حضور در این هیأت.
یادی از شهیدان رجب بیگی و دادمان
نوروزی: محل جلسات تان کجا بود؟
نوتاش: محل جلسات ما در همین مرکز آموزش عالی امام خمینی بود، رو به روی دانشگاه تهران، نبش دانشگاه. جا دارد از همان ابتدایی که وارد آن ساختمان شدیم، یادی بکنیم از بعضی از عزیزانی که آن جا دیدیم و آشنا شدیم. بعضی هایشان شهید شدند از جمله شهید مهدی رجب بیگی. اخوی بزرگ تر آقا مجتبی رجب بیگی و یک اتاقی هم داشتند و یک نشریه ای هم منتشر می کردند و فعالیت می کردند که بعدا به دست منافقین کوردل شهید شدند. یادی هم از شهید دادمان بکنیم که بعد از خلقانی ایشان مسئولیت داشتند و در همان جا مستقر شدند. ایشان بعدا که شیلات به وزارت جهاد سازندگی منتقل شد مسئولیت معاونت شیلات وزارت جهادسازندگی را برعهده گرفتند و می دانید که نهایتا وزیر مسکن و شهرسازی شدند و هواپیمایشان در گلستان در یک هوای یخبندان و برف به کوه خورد و به اتفاق نماینده آن منطقه به دیار باقی شتافتند. روح شان شاد و یادشان ان شاءا... ماندگار باشد.
مسئولیت در ستاد وزارت جهاد سازندگی
اعضا این هیأت جمع می شدند و بحث می کردند و تصمیماتی را می گرفتند. به این ترتیب، ما کمابیش با بحث های آموزش وزارت خانه آشنا شدیم. بعد هم از سال 68 خواستم که برای بحث های امور مجلس وزارت خانه بیایم تهران. آمدم و مدت کمی مدیر کل امور مجلس بودم و بعد هم شدم معاون امور استان ها، حقوقی و مجلس وزارت خانه. این مسئولیت بر عهده من بود و می شود گفت که تقریبا تا سال 72 ادامه داشت.
مسئولیت واحدهای برون مرزی وزارت جهاد سازندگی
غیر از این معاونت، مسئولیت های دیگر هم من داشتم. بعدها فعالیت های وزارت جهاد سازندگی در خارج از کشور هم به عهده بنده گذاشته شد و نهایتا دفتری در امارات در دبی درست شد که از آن جا مدیریت خدماتی را که جهاد سازندگی می توانست برای کشورهای محروم آفریقایی مثل سودان، تانزانیا، سیرالئون، غنا، زیمبابوه و بعضی کشورهای دیگر مثل لبنان، آلبانی، بوسنی و هرزگوین و جاهای دیگر ارائه دهد را بر عهده گرفتیم که نقش خوبی هم داشت در نزدیکی این کشورها با ایران، خصوصا در شرایط بعد از جنگ که تحریم ها دوباره شدید شده بود. این کشورها و کشورهای غیرمتعهد همکاری خوبی داشتند در جلوگیری از خیلی از تحریم هایی که آن موقع بنا بود برای ایران لحاظ بشود و نتوانستند و این کشورها کمک می کردند. من مسئولیت های زیادی در امارات داشتم در شرکت ها و دفاتری که درست کرده بودیم.
مسئولیت مجدد در ستاد وزارت جهاد سازندگی
زمان آقای سعیدی کیا برای فاز دوم ما را خواستند و برگشتم ایران و معاون حقوقی، مجلس و استان ها شدم. اولی در زمان آقای فروزش بود و دومی در زمان آقای سعیدی کیا. به دلیل تجربیاتی که در خیلی از کشورها داشتیم، فعالیت های زیادی داشتیم و خیلی از کمیسیون های مشترک اقتصادی ایران و سایر کشورها بر عهده من بود، مثل تاجیکستان و ترکمنستان. آن جا هم فعالیت های خیلی خوبی شد. بعد هم ضمن این که مسئولیت معاونت حقوقی و استان ها و مجلس را داشتم، خیلی از وظایف را آقای مهندس سعیدی کیا برای بنده حکم هایی را می زد که مجبور می شدیم و به آن کارها هم می پرداختیم از جمله ساماندهی شرکت ها و مؤسسات زیادی بود که وابسته به وزارت خانه بود که در آن موقع یک مقداری تعیین تکلیف شدند، کدام ها باید بمانند، کدام ها باید ادغام بشوند، کدام ها باید جمع بشوند، کدام ها باید سهامش منتقل بشود به خود بچه ها، از جمله همین نصر و این ها. تصمیم گیری همه این ها آن زمان ها شد.
ریاست مرکز آموزش عالی امام خمینی
نوروزی: همکاری تان با مرکز آموزش عالی امام خمینی از چه زمانی آغاز شد؟
نوتاش: چون من از هیأت علمی پیمانی و آزمایشی دانشگاه شیراز بودم، علاقه ام را داشتم و کار علمی ام را تعطیل نمی کردم. هم چنان به یک نوعی ادامه می دادم. بعد که مؤسسه علمی- کاربردی ایجاد شد با آن ها همکاری هایی را شروع کردیم. مسئول تدوین متون علمی بودم و مشاور رئیس مؤسسه علمی- کاربردی. سال های 79 و 80. بعد از تصویب قانون ادغام وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی در سال 79 از همان سال 79 من آمدم و مسئولیت مرکز آموزش عالی امام خمینی را گرفتم و همزمان رئیس آموزشکده کشاورزی هم شدم. قبل از من آقای یونسی سرپرست بود آن جا و من حکم رئیس را گرفتم و ایشان را نگه داشتیم به عنوان قائم مقام و نفر دوم و معاون مالی- اداری و آقای مهندس سید حمیدرضا هاشمی هم بودند که خیلی این ها را آن جا زحمت دادیم. البته از بچه هایی که در مرکز امام بودند هم من باید یادی بکنم از جمله آقای دکتر سید عباس میر جلیلی که خیلی زحمتش دادیم در پست های مختلف از مسئولیت دفتر بنده تا معاون آموزشی، معاون دانشجویی و حتی در برهه ای کارهای پژوهشی هم می کرد. آقای مهندس صائبی که معاون پژوهشی مان بود. آقای دکتر نامدار که معاون اداری- مالی مان بود. زحمات زیادی کشیدند. بحث ادغام این دو مجموعه مطرح شد و به دلیل این که فضای بزرگ تری در کرج در همین محل فعلی بود و تهران هم اجاره ای بود، بنا را بر این گذاشتیم که مرکزیت را انتقال بدهیم به آن جا و تجمیع کنیم. آموزشکده در آن زمان خیلی فعال نبود و آن جا هم علمی- کاربردی را شروع کرده بودند و یک دوره ای دانشجو گرفته بودند، ولی فارغ التحصیل های علمی- کاربردی تظاهراتی را جلو وزارت کشاورزی کردند و روی پله ها نشستند و تحصن و شغل می خواستند که آقای دکتر کلانتری وزیر وقت تقریبا جلو دوره های جدید را گرفت و گفتند که ما آموزش دادیم و تعهد نداریم که حتما به کار بگیریم و اگر این طور است فعلا متوقف کنید. به هر صورت، آن جا تعطیل بود آن موقع.
تحویل مسئولیت مرکز از آقای دکتر بصیری
نوروزی: رؤسای قبل و بعد از شما در مرکز چه کسانی بودند؟
نوتاش: من از آقای بصیری تحویل گرفتم و بعد از من هم آقای قریشی آمدند.
نوروزی: آقای قریشی یا آقای کریمی نژاد؟
نوتاش: نه. کریمی نژاد مرکز نبود. در مؤسسه بود.
نوروزی: یادتان می آید که در چه تاریخی مرکز را تحویل آقای قریشی دادید؟
نوتاش: 82. فکر کنم سال 82 بود، اگر اشتباه نکنم. چون از 82 به بعد رفتم وزارت صنایع.
نوروزی: چه زمانی رئیس مرکز امام در وزارت جهاد سازندگی شدید؟
نوتاش: سال 79 بود. این حکم انتصاب من است. و وقتی هم که ادغام شد این حکم را آقای قره یاضی داد. این هم حکم عضویت هیأت تدوین شورای نظام آموزشی وزارت جهاد سازندگی که آقای خلقانی به من داد در سال 1367. یعنی از آن سال ها با مجموعه مرکز امام همکاری هایی داشتیم. ناگفته نماند که قبل از آقای بصیری هم رئیس مرکز آقای دکتر عسگری بود. شما از خلقانی و دادمان شروع کنید تا بعد از این که مرکز جدا شد اولین رئیسش فکر کنم دکتر عسگری بود، بعد هم بصیری بود و بعد هم من بودم. البته آن ها هر کدام شان مدت کمتری بودند
ادغام مرکز آموزش عالی امام خمینی و آموزشکده کشاورزی کرج
نوروزی: ادغام مرکز و آموزشکده و انتقال به کرج تصمیم خودتان بود، یا به شما تکلیف شد؟
نوتاش: وا...صحبت هایی داشتیم. چند جلسه وزارت خانه با ما داشتند و به ما گفتند که این ها را ادغام کنید. گفتند که الآن دو وزارت خانه یکی شده و طبیعی هم بود که مراکز آموزشی یکی شوند و به همین دلیل هم مسئول هر دو را یک مدتی بنده را گذاشتند و بعد از یک سال گفتند که حالا دیگر ادغام اتفاق بیافتد. یواش یواش من سعی کردم این کار را انجام دهم. من روزهای فرد مثلا تهران بودم، روزهای زوج آن جا بودم که این دو تا را به هم نزدیک کنم. می دانید که آن جا محل پادگان سپاهیان ترویج بود. بیشتر محل خوابگاه و این ها بود. وقتی هم ما آمدیم اصلا مخروبه شده بود. مدت ها مانده بود. وقتی ما آمدیم سازندگی را شروع کردیم. جهاد سازندگی را برای آن جا. از آسفالتش که درست بشود، از خوابگاه هایی که مخروبه شده بود، چون سال ها بود که استفاده نشده بود. حتی خیلی از لوله کشی ها پوسیده بود. بخشی از آن جا را سپاه گرفته بود. همان پادگان همت که برای پشتیبانی جنگ بود. آن جاهایی که دست ما بود را یواش یواش شروع کردیم به بازسازی کردن و یک سری کلاس درست کردیم. بعد شروع کردیم یکی دیگر را خراب کردیم و درست کردیم و شد محل ستاد آموزشی ما، گروه ها و غیره و معاونین مستقر شدند. بعد هم یکی دیگر و شد کارهای آزمایشگاهی و سالن ها و جایی برای نشستن تا بالاخره یواش یواش شکلی گرفت. این ها را اصلاح کردیم و به تدریج آماده شد.
دوره های آموزشی مرکز آموزش عالی امام خمینی
نوروزی: در مورد دوره های آموزشی مرکز آموزش عالی امام خمینی در وزارت جهاد سازندگی توضیح بفرمائید.
نوتاش: مجموعه ای که ما تهران داشتیم روبه روی دانشگاه تهران نبش خیابان دانشگاه، یک ساختمان چهار پنج طبقه بود و کلاس ها پر بود. ما یک تعدادی زیادی دوره را هم از قبل آن جا شروع کرده بودیم. هم آموزش های ضمن خدمت داشتیم و معمولا هر کسی تمایل داشت گفته بودند با کپی شناسنامه و کپی حکمش که ارائه کند می تواند ثبت نام کند. یعنی به این شکل همه می توانستند از جهاد بیایند آن جا و دوره های آموزشی ببینند. دوره های آموزشی ضمن خدمت بر اساس نیاز بود، بیشتر مسائل روز بود. مثلا بحث های بهره وری بود، بحث های استراتژیک بود. بحث هیای مختلفی بود. یک سری هم تخصصی تر بود که گروه هایی را درست کرده بودیم، گروه کشاورزی، گروه ماشین الات، گروه دامپروری، گروه مدیریت و هر کدام شان کار می کردند و دوره ای تصویب می کردند، مفادش، مدرسش و غیره. به تدریج مدرسین جمع شدند آن جا و یواش یواش شکل گرفتند. ابتدا مدرسین خود مجموعه بودند و بعد با هماهنگی هایی که با وزارت علوم شد و هیأت ممیزه هایی که از وزارت علوم در چند نوبت آمدند، آن هایی را که هیأت های ممیزه می پذیرفتد، به تدریج تبدیل به هیأت علمی شدند. به این ترتیب، گروه ها و شورای گروه های علمی در مجموعه تشکیل شد.
دوره های مقطع دار هم داشتیم. این دوره ها را عمدتا با هماهنگی و مجوز سازمان امور استخدامی شروع کرده بودیم و تا فوق لیسانس هم داشتیم. مثل دوره ساخت و تولید که از آن جا شروع شد و بعد رفت به دانشگاه ها.
ایجاد دوره های مقطع دار در سطوح مختلف و بر اساس نیاز واحدهای مختلف
نوروزی: دوره های مقطع دار فقط فوق لیسانس بود؟
نوتاش: نه نه. همه چیز بود. مثلا دوره های تکنسینی هم داشتیم. اما، مدرک این ها مدرک خود مجموعه بود و برای خود وزارت خانه نهایتا خوب بود. ما چون بودجه مان کم بود، اتفاقا در همان مرکز امام که در تهران بودیم، دوره بر اساس سفارش هم می گرفتیم، چه از واحدهای تابعه وزارت خانه مثل معاونت ها و غیره و چه شرکت ها که وابسته بودند. من یادم است که شرکت جهاد نصر گفت که تکنسین هایی را برای راه سازی می خواهد. چون جنگ تمام شده بود و از جبهه برگشته بودند و ماشین آلات هم بود. جهاد هم به این تکنسین ها برای جاده های روستایی نیاز داشت. گفتند که ما شش ماهه می خواهیم، دو سال نمی توانیم صبر کنیم. گفتند که خیلی از درس های دیگر را که جاهای دیگر می دهند، رها کنید و به اصل قضیه و بحث های فنی توجه کنید. ما هم بر اساس سفارش آن ها با هم نشستیم و سرفصل ها را معلوم کردیم و دوره شش ماهه تکنسینی درست کردیم که به قول خودشان از مهندسینی که از بیرون می گرفتند فنی تر بودند. فوق لیسانس ماشین الات هم داشتیم و بعضی دوره های دیگر. این دوره های کوتاه مدت و بلند مدت را داشتیم تا دوره های علمی- کاربردی هم اضافه شد و جهاد هم رفت مؤسسه علمی- کاربردی اش را ثبت کرد و این دو تا اول در یک ساختمان بودند. یعنی مؤسسه علمی- کاربردی آمد در همان محل مرکز آموزش عالی امام خمینی. اول هم آقای مهرفرد مسئولیت مؤسسه را بر عهده گرفت، بعد هم آقای کریمی نژاد و آقایان دیگر که تا الآن ادامه دارد. به هر حال هم مؤسسه شکل گرفت و هم مرکز امام شکل خودش را داشت.
برگزاری دوره بر اساس سفارش های برون وزارت خانه ای
ما بر اساس سفارش از بیرون هم کار می گرفتیم. مثلا سازمان نظام مهندسی ساختمان یک دوره هایی را می خواست. همکاری می کردیم، محل را ما تأمین می کردیم و مدرسین را هم توافق می کردیم. یا مثلا وزارت بهداشت برای بعضی از کارهایش مثل واکسن یا آمارگیری نیروهای مردمی یا بسیجی می گرفت و آموزش می داد. با دستگاه ها همکاری می کردیم، در محل آن ها دوره هایی را برگزار می کردیم و هزینه می گرفتیم، چون بودجه کافی نداشتیم برای کارهای توسعه ای مان.
نوروزی: این نشان می دهد که ظرفیت های مرکز برای دستگاه های بیرونی شناخته شده بود.
نوتاش: بله. به تدریج گسترش پیدا کرد و ما با دستگاه های دیگر یک کارهایی را مشترکا انجام می دادیم.
بهره مندی از ظرفیت هیأت امناء آموزشکده کشاورزی کرج
سال 81 بود که گفتیم مرکز باید از تهران جمع کند و بروند آن جا و نیروها با هم ادغام بشوند و گروه ها را مشخص کردیم که دیگر کار شروع شد. حالا دیگر مرکزی بود که پتانسیلی که داشت مجموع این دو تا بود. آموزشکده کشاورزی کرج یک ویژگی هایی داشت، یک پتانسیل هایی داشت که ما از آن خوب استفاده کردیم. از جمله هیأت امناء. یعنی آن جا عین دانشگاه هیأت امناء داشت. اما، دیگر وجود نداشت. آن اوایل که درست شده بود، مصوب شده بود و یک دوره هم اعضا مشخص شده بود و دیگر هیچ کس دنبالش نکرده بود و بعد هم که تعطیل شده بود. با تلاش خیلی زیادی این هیأت امناء را احیاء کردیم و طوری شد که اساسنامه که درست شد و وزارت علوم قبول کرد من که رئیس هر دو تا بودم گفتند که دیگر نمی شود و باید وزارت علوم تأیید کند که چه کسی رئیس باشد، باید صلاحیت داشته باشد. باید بررسی کنیم. چون نقش هیأت امنایی بازی می کرد برای مجموعه و شاید چند ماه طول کشید تا آن ها دوباره نامه دادند که من صلاحیت دارم و موافقت کردند. من حکم داشتم، اما، حالا حکم تجدید شد بر اساس موافقت وزارت علوم و رسمیت پیدا کردیم.
نقد به نام مجتمع آموزش وزارت جهاد کشاورزی و تبعات آن
اما، در وزارت خانه هم که داشتند ادغام دو وزارت خانه را انجام می دادند و تصمیماتی می گرفتند، ما هم تقریبا دو مجموعه را یکی داشتیم می کردیم. حالا اسم مجموعه را هم مرکز آموزش عالی گذاشته بودیم. مرکز آموزش عالی کشاورزی امام خمینی. یک چنین اسمی. اول کشاورزی شد و به وزارت علوم هم معرفی شد. اما، بک دفعه دیدیم که وزارت خانه ابلاغ کرد که از تجمیع این دو تا مجتمع آموزش وزارت جهاد کشاورزی تشکیل بشود. یعنی دوباره یک خرده به هم زدند آن تصمیمات را و ما مدتی با این ها بحث داشتیم که آخر ما چیزی به نام مجتمع آموزشی نداریم. مجتمع های آموزشی در دبستان ها و دبیرستان ها است. در دانشگاه ها معلوم است یا دانشگاه است، یا پژوهشگاه است، یا مرکز آموزش عالی است، یا مؤسسه آموزش عالی است، و این اسم جایگاهی ندارد. این یک خرده زمان برد تا دوباره قبول کنند و قانع شوند. یعنی حکم بنده را در یک برهه ای رئیس مجتمع جهاد کشاورزی زدند که فکر کنم آقای قره یاضی این حکم را داد. متن حکم این است که "به موجب این ابلاغ به عنوان رئیس مجتمع آموزشی وزارت جهاد کشاورزی منصوب می شوید". این یک خرده طول کشید، ولی بحمداله قبول کردند و می دانید که مراکز آموزش عالی در قوانین و آئین نامه های وزارت علوم آمده است. به این ترتیب، عنوان دوباره برگشت به همان عنوان مرکز آموزش عالی امام خمینی. ولی در این فاصله که آن جا را مجتمع کردند هیأت امناء را از دست دادند. یعنی آن جا صدماتی را خورد.
نوروزی: پس یکی از تبعاتش این بود که هیأت امناء از بین رفت.
نوتاش: بله. وزرات خانه این کار را کرد که دیگر زیر نظر وزارت علوم نباشد، زیر نظر خودشان باشد و فکر کنم که زمان همین آقای حجتی بود، آقای مهرفرد هم رفت شد معاون اداری- مالی، قره یاضی هم آمد سازمان تحقیقات. بحث بود که ما فقط باید در آموزش کارکنان کار کنیم و زیر نظر خودمان هم باشد نه دستگاه های دیگر. کلمه مجتمع را هم گذاشتند که ارتباطش را با وزارت علوم قطع کنند. اما، قطع نشد، چون ما این همه دانشجو داشتیم. سال ها طول می کشید تا این ها فارغ التحصیل بشوند. به همین دلیل بعدها مجبور شدند و قبول کردند. یعنی یکی از اشتباه هایی بود که از ستاد وزارت خانه اتفاق افتاد. بعد از من هم دیگر کسی با هیأت امناء کار نکرد. زمان من بود که هیأت امناء را تشکیل دادیم.
نوروزی: هیأت امناء تشکیل هم می شد؟
نوتاش: بله. صورت جلساتش هم باید باشد.
نوروزی: خاطرتان می آید که اعضاء هیأت امناء چه کسانی بودند؟
نوتاش: الآن تردید دارم. سوابقش باید باشد. ولی فکر کنم آقای آهون منش جزء هیأت امناء بود. آن موقع ایشان اصفهان بود و هنوز نیامده بود جای قره یاضی. متأسفانه وقتی هم آقای آهون منش آمد، چه ایشان و چه آقای قره یاضی همه کوشیدند که آن جا شکل دانشگاهی نگیرد به خودش و آن هیأت امنایی و این ها. این ها بیشتر آموزش بهره برداران و آموزش کارکنان را مطرح می کردند و خود این قضایا باعث که ما دیگر نتوانیم هیأت امناء را برگزار کنیم. تا آن جایی که یادم است آقای آهون منش هم می آمد در جلسات و آن جا یک چنین موضعی نداشت. ولی وقتی مسئولیت گرفت، حالا شاید آقای حجتی از ایشان خواسته بود، نمی دانم در وزارت خانه چه تصمیماتی گرفته بودند. دیگر سعی کردند که آن جا را یک مجموعه داخلی کنند، ولی هیچ وقت نشد، چون دانشجوها می آمدند و چندین سال طول می کشید و کجدار مریز با آن جا رفتار کردند و هیچ وقت نیامدند آن جا را تقویت کنند.
نقد به تهاتر مجموعه آموزشی مقابل استادیوم آزادی
نوروزی: در یک دوره ای مرکز امام در مقابل استادیوم آزادی هم ساختمان آموزشی داشت. در زمان انتقال مرکز به کرج این ها را هم به کرج انتقال دادید؟
نوتاش: ما چند جا را تکه تکه گرفتیم. بعضی از دوره ها را نمی شد جا به جا کنیم. حتی طرف های جنت آباد هم یک ساختمان آموزشی بود، گرفتیم و کلاس هایمان را آن جا ادامه دادیم تا این ها تمام بشوند. دوره های جدید را دیگر به اسم کرج گرفتیم. این مشکل بود. یک محلی را من رفتم گرفتم، رو به روی استادیوم آزادی که شما اشاره کردید. محوطه بزرگی بود از بچه های نصر گرفتم، بچه های جنگ. آن موقع آن جا ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ بود و ماشین آلات داخلش بود و حتی خودشان یک سری آموزش های مهارتی ماشین آلات را انجام می دادند. ماشین آلاتی مثل لودر و بلدوزر را برش داده بودند. ما این را با همه مجموعه اش گرفتیم، با امکاناتش گرفتیم با ماشین آلات و قطعات برش خرده اش گرفتیم که بعدا این ها منتقل شد. آن جا را یک بار دیگر آقایان مرتکب اشتباه شدند و تهاتر کردند مثل این که با دانشگاه شهید بهشتی. نمی دانم در قبال چی. نمی دانم زمان آقای قره یاضی بود یا نه. یک دفعه بخشیدند آن جا را. ما اصلا بیشتر دوره هایمان را آن جا برگزار می کردیم. اصلا آن جا را یک مقداری درستش کردیم، چون اولش ماشین آلاتی بود دیگر. ولی قشنگ تمیز کردیم، درست کردیم. نمازخانه و غذاخوری اش را مرتب کردیم و خیلی استقبال خوبی شد. دوره های زیادی آن جا برگزار کردیم و من آن جا مرتب درس هم می دادم. بعد یک دفعه آن جا را تهاتر کردند که یک چیزی بگیرند، ظاهرا هم نگرفتند. آن جا را فکر می کنم دانشگاه شهید بهشتی گرفت، هیچ کار آموزشی هم داخلش نکرد. خرگوش دره می گفتند آن جا را. خیلی جای مناسبی بود. هوای تمیز، فضای خوب. کنار ما هم سپاه یک مرکز آموزشی داشت. پژوهشگاه نفت هم بالاتر بود. جای خیلی خوبی برای این کار.
نوروزی: یک ساختمانی در خیابان طالقانی بعد از سفارت آمریکا نبش خیابان بهار است که اگر اشتیاه نکنم به نام شهید فارسی است. فکر می کنم مجموعه مقابل استادیوم آزادی را با این ساختمان تهاتر کردند.
نوتاش: نمی دانم. ولی هر کاری کردند، اشتباه کردند. آن جا خیلی ارزش داشت و روز به روز ارزشش بالاتر رفت. حالا آن را مقایسه کنید با یک ساختمان قدیمی دو سه طبقه. من دیدم آن ساختمان را. معاونت زراعت آن جا بود.
نوروزی: بله. معاونت زراعت یک زمانی آن جا بود و الآن سازمان امور اراضی آن جا است.
نوتاش: بله. اصلا قابل مقایسه نبود. آن جا چند هکتار زمین در بهترین مکان بود. تمیز، هوای خوب، کوه، جنگل. پشتش هم جنگل های چیتگر.
نوروزی: بنابراین، این تهاتر در دوره مدیریتی شما نبود.
نوتاش: نه. نه. بعدش بود. وقتی که فهمیدم، وزارت صنایع بودم. آمدم و یک خرده صحبت هایی کردم و دیدم که خیلی توجهی نمی شود. یعنی توجه جدی نمی شود. می گویند که حالا ببینیم چه می شود. ولی معلوم بود که تصمیم را گرفتند. حالا به چه دلیل نمی دانم. آن ساختمان را از کی گرفته بودند؟ از دانشگاه شهید بهشتی؟
نوروزی: من این طور شنیدم که از دانشگاه علامه طباطبایی گرفتند.
نوتاش: شاید هم علامه طباطبایی باشد و من اشتیاه می کنم. به هر حال، از نظر من که یک اشتباه بزرگ کردند. آن موقعیت یک موقعیت بسیار خوبی بود.
ایده ایجاد دانشگاه توسعه و سازندگی در مجموعه مقابل استادیوم آزادی
حتی نقشه هایش طراحی شده بود. خود آقای مهرفرد چقدر وقت گذاشته بود، بودجه داده بودند، معمارهایی که روی آن کار کرده بودند. اگر ادامه داشت، یک دانشگاه قشنگی می شد. قرار بود آن جا دانشگاه بشود. اسمش بشود دانشگاه توسعه و سازندگی. و همه این ها چندین جلد و مفصل تهیه شده بود. بله، خیلی هزینه و کار روی آن شد. به یک طرفه العینی. سیستم های دولتی همین است دیگر. بخش خصوصی یک قران خرج کند، به این راحتی که از دستش نمی دهد. در سیستم های دولتی یکی می رود و یکی می آید و می زند همه چیز را خراب می کند. خصوصا در این سازمان تحقیقات. مرکز امام که اول زیر مجموعه این ها نبود. ولی بردند زیر مجموعه آن جا و هر وقت رئیس آن جا عوض می شد، یک بازی سر این جا در می آوردند.آن مرکز، مرکزی می توانست باشد که در کشور خیلی اثرگذار و مؤثر باشد.
توسعه آموزش ها پس از ادغام
ما مجموعه بزرگی داشتیم و کارهای مختلفی کردیم. همان کارهایی که در مرکز امام بود را یک خرده آن جا ادامه دادیم. بعد به تدریج دانشجوهای علمی- کاربردی مان هم زیادتر شدند. در یک برهه ای گفتند که علمی- کاربردی ها می توانند تا فوق لیسانس هم ادامه بدهند. ما مجوز یک دوره رسمی را هم گرفتیم، فکر کنم برای ماشین آلات بود. ولی بعد برای اجرای آن گفتند که نه باید با یک دانشگاه joint بشوید که پلی تکنیک را پیشنهاد کردند و آن دوره برگزار نشد. چون ما می خواستیم که خودمان برگزار کنیم. آن دوره ها را خودمان قبلا داشتیم اما نه رسمی و زیر نظر وزارت علوم. این بود که انجام نشد و از آن به بعد هم دیگر اجازه ندادند که دانشگاه جامع علمی- کاربردی هیچ وقت فوق لیسانس تربیت کند. به این ترتیب، هم دوره های خودمان را داشتیم و هم دوره های علمی- کاربردی و این دفعه دنبال این بودیم که دوره هایی را از کنکور سراسری هم بگیریم که آن هم موفق شدیم و چند تا دوره را گرفتیم و فکر کنم که بعد از من این دوره ها توسعه هم پیدا کرد.
نوروزی: آقای دکتر یونسی می گفتند که در زمان آموزشکده هم این دوره ها بود.
نوتاش: بله. این دوره ها بود. می خواهم بگویم که سعی کردیم از پتانسیل های آموزشکده هم استفاده کنیم. با این که اسمش آموزشکده بود، اما، یک پتانسیل هایی داشت مثل هیأت امناء که خیلی کمک کرد به مجموعه و مرکز امام این را نداشت. بالاخره آن جا شکل گرفت و الحمدا... کمک خیلی مهمی کرد به عنوان یک مرکز ملی به وزارت خانه و در تربیت نیروها. هم آموزش برای کارکنان را داشت و هم آموزش برای مخاطبان و فراگیران بیرونی و برای بهره برداران و متناسب با استقبالی که می شد و آن جا الحمدا... پتانسیل غذایش درست شد، سالن ها درست شدند، کلاس ها خیلی بیشتر شدند و شد یک ظرفیت خوبی در حد یک دانشگاه. در دوره های مختلف یک بحث هایی بود که آن جا بالاخره چه بشود؟ آیا خودش یک دانشگاه بشود یا با جاهایی ادغام بشود. مدتی هم که البرز یک دفعه استان شد باز این بحث ها بود که آن جا متعلق به البرز بشود. ولی مرکز نقش ملی اش را تا الآن حفظ کرد و بحمدا... فکر می کنم موفق بود. می توانست خیلی بیشتر از این از آن مجموعه استفاده بشود، ولی بالاخره مسئولین وزارت خانه آن قدر سرشان شلوغ است بر سر معیشت مردم و بحث های این جوری که نمی رسیدند هیچ زمان وقت بگذارند.
ایده مدیریت دوره های آموزشی با مرکز امام و برگزاری توسط بخش خصوصی
والا آن جا پتانسیل یک دانشگاه بسیار خوب را که متفاوت با دانشگاه های معمول مان که نظری کار می کنند و تئوری دارند و می توانست خدمات خیلی بیشتری را بدهد. اصلا ما آن جا را در یک برهه ای بنا داشتیم که یواش یواش به سمتی برویم که آن جا مدیریت کل این دوره ها با ما باشد، اما، اجرا را به بخش های غیر دولتی بدهیم. البته بخش های غیر دولتی که بتوانند یک مؤسسه آموزشی را ثبت کنند، واجد صلاحیت باشند. ما هم سیاست کلی و برنامه ها را بگوییم و نظارت بر کارشان هم بکنیم. در همان فضا بیایند و فضا را از ما اجاره کنند، آموزش را ارائه بدهند و ما نظارت کنیم. حالا بالاخره از درآمد حاصله هم یک بخشی را باید به ما می دادند، چون مدرک را ما می دادیم و نظارت می کردیم، هدایت می کردیم در سیاست گزاری، اما، دیگر در اجرا نبودیم. با یک مدیریت و نیروهای چابک می توانستیم آن جا را اداره کنیم که این یکی از برنامه هایی بود که من دنبالش بودم که به دلیل مسئولیت های بعدی نتوانستم عملیاتی کنم. یادم است خود گروه های هیأت های علمی آمدند مؤسساتی را درست کردند که این کارها را بکنند. نمی دانم که سرانجامش چه شد. مثلا مؤسسه سبز آفرینان اندیشه که آقای زرگران هم یک مدتی مدیرش شد. به هر حال، تا به امروز آن جا توانسته موفق باشد، ولی اگر کمکش می کردند، می توانست یک مرکز توسعه ای برای بخش کشاورزی باشد، یک مرکز مهارتی و نه فقط برای کشاورزی، برای خیلی از مباحث دیگر که مرتبط با بخش کشاورزی است مثل صنایع غذایی و خیلی از بحث های دیگر. البته ما همان موقع هم که تهران بودیم مثلا در بحث بسته بندی فرآورده های گوشتی، دوره هایی را تعریف کرده بودیم که در مقاطع فوق دیپلم تا لیسانس تعریف شده بودند مجوزهایشان را هم با هماهنگی سازمان امور اداری و استخدامی گرفته بودیم. این وضعیت مرکز بود تا زمان ادغام.
چالش انتقال مرکز امام از تهران به کرج و مدیریت آن
نوروزی: فکر کنم یکی از چالش هایی که شما در زمان ادغام داشتید، انتقال مرکز از تهران به کرج بود. در این مورد توضیح بفرمائید.
نوتاش: بله. کارکنان سخت شان بود، چون خانه شان تهران بود. این ها می خواستند بیایند کرج مشکل بود. البته ما سعی کردیم و دیدیم که بعضی نیروهایی هستند که در واحدهای مختلف کرج خدمت می کنند از جمله ما یک معاونت نیروی انسانی داشتیم آن جا. معاونت آموزش و تجهز و نیروی انسانی که بعدا آقای چراغعلی مسئولیتش را بر عهده گرفت. دیدیم که آن جا نیروهایی دارند که منزل شان تهران است. جا به جا کردیم. گفتیم اجازه بدهید که آن ها برگردند این جا و این هایی که کرج هستند برگردند به مرکز امام. یعنی جا پیدا کردیم و مشکل بعضی ها را این طوری توانستیم حل کنیم و بقیه هم خودشان را تطبیق دادند یا آمدند یا جایی پیدا کردند در وزارت خانه و جاهای دیگر. یک خرده آسانش کردیم. بله درست است، یک مشکل بود برای خیلی ها و ما هم نمی خواستیم به زحمت بیاندازیم خانواده ها را. ولی با همراهی و همکاری هم به این شکل و با این جابه جایی ها و معاوضه ها کرجی ها را برگرداندیم به کرج به جای کار تهران شان و این ها رفتند جای آن ها در تهران. و به این ترتیب، بخش عمده ای از کارکنان این طوری مشکل شان حل شد.
مالکیت مجموعه مرکز امام در مقابل دانشگاه تهران
نوروزی: آن ساختمان مرکز امام که روبه روی دانشگاه تهران بود متعلق به چه کسی بود؟
نوتاش: آن ساختمان اجاره ای بود و متعلق به دو برادر بود که بندگان خدا خیلی هم پیر بودند. آدم های خوبی هم بودند و خیلی هم ارزان در اختیار ما گذاشته بودند و دل شان می خواست که همیشه ما باشیم و از کار ما خوش شان می آمد. می گفتند تربیت جوان ها کار خوبی است و بعد از ما هم مدت ها به کسی اجاره ندادند، تا بعضی از بچه های خودمان که در مرکز و مؤسسه بودند رفتند آن جا را اجاره کردند و یک کارهایی را شروع کردند، ولی آن ها هم خیلی موفق نبودند و بعدش دیگر نفهمیدم دست چه کسی است. الآن خبر ندارم. این بندگان خدا همیشه از آن دوران یاد خوش می کردند.
نوروزی: یعنی با رضا و رغبت داده بودند؟
نوتاش: بله. بله. ای کاش آن جا را همین بچه های بازنشسته و غیره فعالش می کردند و به صورت غیر دولتی ادامه می دادند. جای خوبی بود، جای زیادی هم داشت. ما هم خرد خرد آن جا را مناسب آموزش کرده بودیم. خرج کرده بودیم و مناسب شده بود برای کارهای کلاسی.
نوروزی: از پیاده رو سمت دانشگاه تهران که به آن مجموعه نگاه می کنید، به نظر می رسد که یک طبقه هم بر بنا اضافه شده است، همین طور است؟
نوتاش: بله. طبقه نیست. یک مقداری آن جا سقف های سبکی زدند با ایرانیت و این ها. نمی دانم اول بالا آشپزی می شد، بعدا آمد پایین. یک سری کارهای تعمیراتی می شد آن بالا و کلاس نبود. ما هر جا می رسیدیم یک پارتیشن می زدیم. خیلی شلوغ بود. یک زمانی آن جا تمام طبقاتش پر بود، دانشجو هم زیاد داشتیم. آن جا هم متراژش خیلی خوب بود. یعنی فکر کنم بالای چند هزار متر داشت. آن اوایل جهادی بود و هر جا کم می آوردند یک ایرانیت می انداختند و یک کاری انجام می دادند. ولی هیچ وقت درگیری و مشکل نداشتیم با شهرداری. ان موقع خیلی سخت نمی گرفتند به جهاد.


