بازنشستگان

فاصله‌ها را ما آدم‌ها می‌سازیم؛ گاهی خود همان چیزی می‌شویم که اسمش فاصله است! از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است!

بازنشستگی یک مساله فردی یا شخصی نیست که تنها بار تن و جسم این و آنی باشد که بازنشسته‌اند بلکه به همه ما همکاران دیروز و امروز ارتباط دارد که جای خالی‌ یکدیگر را از نظر حسی، عاطفی، مهارتی و دانشی می‌بینیم؛ حتی به همه این و آن فضاهای کاری و زیستی دور و نزدیکی مربوط است که روزی آمد و شد داشت: یک فضای بازنشسته! به همین خاطر یادآوری نقشه حسی، عاطفی، کاری و حرفه‌ای چنین فضایی برای همه ما اهمیت دارد. «بخش بازنشستگان» یکی از برنامه‌های مرکز برای ایجاد ارتباط بین فضاها و نیز آن دسته از همکارانی است که به نظر از هم دور می‌شوند.  

مرکز آموزش عالی امام خمینی آمادگی دارد سوابق کاری، و نیز دانش و تجربه‌های فردی و سازمانی‌، و حتی علایق این دسته از همکاران را در این بخش از سایت برجسته نماید. خاطره‌ها و دانش سازمانی همکاران شاغل در بخش‌های دیگر سایت منتشر خواهد شد تا بعدها در همینجا بازنشسته شود. بلکه همه ما در جایی و کنار هم قرار و آرام گیریم! 

مصاحبه، خودسرگذشتنامه، خاطره‌های کاری (به زبان خودشان یا همکاران) از جمله روش‌های مرسوم در این زمینه است. از این خاطرات برای مستندسازی و استخراج تاریخ مرکز و نیز شناخت آسیب‌ها و فرصت‌ها نیز می‌توان بهره جست. در آینده نزدیک فضایی ثالث/ سوم برای «باز نشستن» پیش‌بینی خواهد شد تا کنار هم باشیم: بازنشستگی!

راهنما: 1) کلیک روی نام افراد احتمالا پیوند به فایل رزومه کامل‌تر و نیز متن‌ها و نوشته‌های دیگر را باز می‌کند. البته اگر قبلا در سایت منتشر شده باشد. 2) گزینه «اطلاعات بیشتر» حاوی اطلاعات مختصر درباره همکار یا خاطرات مرتبط با وی می‌باشد. 3) لطفا خاطرات کاری‌تان در مرکز را ارسال کنید تا منتشر شود.

 

محمد قنبری

آخرین به‌روزرسانی: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴

محمد قنبری

شعبانعلی غفاری

آخرین به‌روزرسانی: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴

شعبانعلی غفاری

امیرحسین رضاخانی

مدرک تحصیلی: دکترا

رتبه علمی: دانشیار

آخرین به‌روزرسانی: ۰۶ اسفند ۱۴۰۴

امیرحسین رضاخانی


در سال 1343 در تهران به دنیا آمدم و تا چهار سالگی نیز در همین شهر زندگی کردم. ولی به جهت کار پدر به اصفهان نقل مکان کردیم. تحصیلات ابتدایی تا پایان اول دبیرستان را در اصفهان و شهرستان نجف‌­آباد بودم (1350 تا 1359). دوم دبیرستان به تهران آمدم و دیپلم را در همین شهر گرفتم (1359 تا 1362). سال 1363 به خدمت مقدس سربازی رفته و در سال 1368 وارد دانشکده کشاورزی کرج شدم و کارشناسی دامپروری را در این دانشکده خواندم. سال 1373 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شده و کارشناسی ارشد در رشته علوم دامی را تا سال 1376 خواندم. دکترای تغذیه دام را نیز از سال 1392 تا 1398 در دانشگاه ارومیه خواندم. تجربه­‌های کاری من تقریبا بعد از کارشناسی یعنی از سال 1372 شروع شد، تا اواسط همین سال در کشت و صنعت وابسته به یک بخش خصوصی در قزوین کار کردم. از نیمه دوم 1372 تا پایان نیمه اول 1373 در مزرعه پرورش گاو شیری پردیس کشاورزی کرج دانشگاه تهران مشغول کار شدم.

در سال 1375 بود که مرکز تحقیقات منابع طبیعی و امور دام استان تهران را برای کار انتخاب کردم. اما اواخر همان سال با شروع دوره‌­های علمی-کاربردی در مرکز آموزش شهید زمانپور با سمت مدیر گروه علوم دامی به این مرکز در تهران منتقل شدم. در سال 1390 معاول آموزشی همین مرکز شدن (با حفظ مسئولیت قبلی) و در کنار همکارانی چون آقای کمالی و سلطانیان کار کردم. سال 1392 بعنوان سرپرست مرکز آموزش شهید ناصر بخت به استان البرز منتقل شدم (انتقال به درخواست خودم بود) و یک سال بعد به مرکز آموزش عالی امام خمینی (ره) انتقال یافتم که تا بازنشستگی ادامه یافت. در تمام این سال­ها همیشه تدریس بخش اصلی کارم بود و همینطور مدیریت بخش­ها یا واحدهای آموزشی که به آن­ها اشاره شد. خوشحالی و شادابی روز نخست کاری­‌ام را به خوبی به خاطر دارم. زیرا همه آن زحمت­ها و تلاش­­ها برای آموزش و کار و کاریابی ثمر داد و مشغول خدمت شدم. همه تلاشم را نیز مثل گذشته برای موفقیت شغلی و برای زندگی­‌ام انجام دادم. بودن در کنار همکاران برایم شیرین بود و آموزنده. البته تمام خاطرات کاری­ام شیرین نبود. برخی زمان­ها تقریباً غیرقابل تحمل می­‌شد، شاید برای همه اتفاق افتاده باشد که حرف­ه‌ای شما را کسی نمی­فهمد و درکی از موضوعی که شما تخصص آن را دارید و بطور مستقیم با آن روبرو هستید، ندارد و صرفاً به دلیل پستی که دارد به شما دستوراتی می‌­دهد که علی­رغم میل باطنی خود باید انجام دهید. ولی در کل دوران کاری را سعی کردم آموزش ببینم و از هر اتفاقی درس بگیرم. هرچند تمام سعی خودم را می­‌کردم ولی گاهی کار به خوبی پیش نمی­‌رفت و خسته‌کننده می‌شد. در هر حال، الان خوشحالم که بازنشسته می­‌شوم و از تجربیات این سال­ها می­‌توانم استفاده کنم.

البته با تمام وجودم این را درک کرده‌­ام و مایلم به خودم و دیگران یادآوری کنم که خیلی زود دیر می‌­شود! باید بجنبیم وگرنه حسرت زمان‌­های از دست رفته را خواهیم خورد. به جوانان پیشنهاد می‌کنم که از وقت و زمان خود و از اینکه در این سیستم هستید برای یادگیری و آموزش استفاده کنید. باید بدانید که چه می­خواهید، چقدر این خواسته برای شما ارزش دارد و به این پرسش فکر کنید که آیا می­‌توانید تمام سعی‌­تان را برای دسترسی به اهداف­تان انجام دهید یا خیر؟ وقت­تان را تلف نکنید. من زمان­هایی را که احساس می­کردم کارهایی را که علاقه‌­ای به آن­ها نداشتم ولی باید انجام می­‌دادم برایم به شدت آزاردهنده بود و احساس تلف کردم عمر را داشتم.

با همه وجودم کار کردم و سعی کردم در انجام وظایفی که به عهده­‌ام گذاشته شده بود به نحو مناسب عمل کنم. در پاسخ به این سوال که آیا با تجربه امروز همین راه را انتخاب می­‌کردم یا خیر؟ به صراحت خواهم گفت خیر! زندگی کارمندی زندگی جالبی نیست، حداقل با روحیه‌­ای که الان دارم این را می­‌گویم. با توجه به اینکه به مشاغل فنی علاقه داشتم و دارم، شغلی در آن زمینه­‌ها انتخاب می­کردم ولی چه کنم که با بالا رفتن سن بخشی از توانایی­های انسان از دست می­‌رود و هر کاری که دوست دارد نمی­‌تواند انجام دهد.

دشوارترین تجربه شغلی‌­ام به زمانی مربوط است که دوره یک ساله کار در مزرعه را برای پایان‌­نامه انجام داده بودم و وارد مرحله تجزیه و تحلیل داده‌­ها شده و فهمیدم که بخشی از کارهای خود را غلط انجام داده بودم و امکان برداشت مجدد آن­ها برایم وجود نداشت و باید حذف می­‌شدند. درسی که از این موضوع گرفتم اینکه حتی­‌الامکان کاری کنم که کمترین غافلگیری را در حین انجام کار داشته باشم. اساساً به نحوی انجام وظیفه کردم که کمترین حسرت را داشته باشم. چون تمام سعی خودم را می­‌کنم تا شرمنده خودم و وقتی که گذاشته‌­ام نشوم. معمولاً قبل از قبول هر کاری تمام فکرهای خودم را می­‌کنم و با توجه به شناختی که از توانایی­های خود دارم آن را قبول و برای انجام آن برنامه­‌ریزی می­‌کنم. در حل مشکلات به توانایی­های خودم باور دارم. به همین خاطر نیز از انجام کارها شانه خالی نمی­‌کنم و احساس می­‌کنم انسان مسئولیت‌پذیری هستم. البته این موضوع را همکاران من باید تایید یا رد کنند.

همه افتخار من این است که معلم هستم و همیشه خود را چنین معرفی می‌­کنم. این شغل به من آموخت که باید صبوری کنم (هرچند در مواقعی از کوره در می­‌روم). این حس تأثیر زیادی در رابطه­‌ام با اطرافیان و نیز خانواده­‌ام داشته است. با تکیه بر همین دانش و تجربه معلمی این جسارت را دارم که وارد عرصه دیگری از زندگی بشوم و برنامه­‌های آتی خودم را دنبال کنم. درباره این برنامه­‌ها حرفی نمی­‌زنم، چرا که یاد گرفته‌­ام جز برای مشاوره گرفتن برای پیشبرد کارها نباید هر حرفی را همه جا زد. دوست دارم این برگ از زندگی خود (دوران بازنشستگی) را ورق بزنم و خودم را در حوزه دیگری آزمایش کنم، حوزه­ای که کار خودم است و خودم دستور می‌­دهم و خودم کار می­‌کنم، خودم نیز مسئولیت کار خودم را به عهده خواهم داشت.

این روزها دوست دارم و می­‌خواهم از زندگی خود بیشتر لذت ببرم، وقت تلف نکنم، به کارهایی­‌که یک عمر دوست داشتم انجام دهم ولی به دلایل وظایفی که به عهده داشته­‌ام نتوانستم درباره آن­ها زیاد فکر کنم یا انجام‌شان دهم. به نظرم این روح زندگی است که انسان آنطور که می‌خواهد بتواند زندگی کند و از لحظه لحظه عمر خود لذت ببرد، حتی زمانی که در سختی است. چرا که در این زمان است که حس می­‌کند درحال پیشرفت و رسیدن به اهداف خود است و سختی­ها بخشی از مسیری است که انتخاب کرده­ است.

شمس اله مهدیان

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

شمس اله مهدیان

فرهاد آخوندی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

فرهاد آخوندی

مرتضی چهارراهی

آخرین به‌روزرسانی: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴

مرتضی چهارراهی

حسینعلی ابراهیمیان

آخرین به‌روزرسانی: ۰۳ اسفند ۱۴۰۴

حسینعلی ابراهیمیان

امام وردی مرادی

آخرین به‌روزرسانی: ۰۳ اسفند ۱۴۰۴

امام وردی مرادی


ملاقات با ایمان

ذهنم درگیر طرح پیشنهادی بازنشستگان و خاطراتی است که شاید فراموش شود؛ می‌دانم که بسیاری از آدم‌ها و فضاها به تن آدم چسبیده و نیستی ندارد؛ بعدها در ناخودآگاه آدم جوانه می‌زند و از درز یک شکاف می‌زند بیرون. اما ... همیشه چیزی غایب است که اغلب مهم‌تر از خود خاطره است: همان چیزهایی که خاطره‌ها را می‌سازد؛ همین‌ها می‌شود یک فضای نیستی یا شکافی در یاد و تن آدم که قرار بود خاطره‌ها را یادآوری کند؛ فضا و شکافی که خود انسان باشد. ایمان!

ایمانی که دارد می‌رود!

صدای ایمان را می‌شنوم؛ همکارم (امام‌وردی مرادی).

بی‌مقدمه می‌پرسم در همین جمع بازنشسته‌هایی!؟

می‌گوید آره!

شوخی‌جدی از ایمان خاطره می‌خواهم؛ برای جا دادن در همین ستون بازنشسته‌ها!

می‌گوید خاطره ماطره ندارم! فقط گواهی‌نامه‌! هر چی چای و قهوه بخوای دارم. اما خاطره نه. بیا! این هم چای و این بیسکویت. سرم شلوغه. دنبال بیمه و بازنشستگی هستم و گواهی‌نامه. پدر آدمو در می‌آرن! خاطره چیه!

راستش! ایمان با همین چای و قهوه و میوه و پذیرایی و بذله‌گویی‌هایش خاطره‌ساز است. چهار پسر و دو دختر دارد. گاهی با هم خوش‌وبش داریم و شوخی می‌کنیم. راضی به نظر می‌رسد. این منش زندگی‌اش هست. بیشترمان ایمان را در سالن‌ جلسات و همایش‌ها می‌بینیم؛ یعنی تصویر اصلی ما از ایمان با همین بگوبخندها، و پذیرایی‌هایش گره خورده! مدیریت دو سالن بزرگ جلسات، پذیرایی از همایش‌های پرتعداد، با میهمانان جورواجور، و خرده‌فرمایش‌هایی که فراوان است! به همین خاطر، خرده‌کاری کم ندارد. اغلب با واگن مخصوص‌اش بین چند سالن و کلاس در راه است؛ گاهی ایمان را در ورودی انبار تغذیه می‌بینم که بیست متری از من فاصله دارد. از همان دور تعارف چای می‌کند!

می‌گویم قهوه‌اش برای دیگران است و چای‌ مال من!؟ و لیوان خودم را بالا می‌آورم و تعارف می‌کنم.

می‌گوید چای من فرق دارد!

چیزی کم نمی‌گذارد. گاهی در مسیرش تا کلاس بغلی ترمز می‌کند و آدم را نمک‌گیر می‌سازد؛ چای، بیسکویت و گاهی قهوه که ته کشیده این روزها! اما حواسش به تکه‌خاطرات گذشته هست و همان‌ها را چاشنی چیزهایی می‌کند که نیست! ....   

حمید محسنی

سید حسین سید موسوی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

سید حسین سید موسوی

علیرضا دلچی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

علیرضا دلچی

خلیل وثیقی روان

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

خلیل وثیقی روان

قربان درویشی کوشالی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

قربان درویشی کوشالی

عباسعلی آلاداغلو

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

عباسعلی آلاداغلو

باب اله اسدی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

باب اله اسدی

پریسا بیگدلی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

پریسا بیگدلی

محسن توفیقیان

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

محسن توفیقیان

کریم لطفی نشقی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

کریم لطفی نشقی

داود مهربانی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

داود مهربانی

علی شعبانی کلیشمی

آخرین به‌روزرسانی: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴

علی شعبانی کلیشمی

رقیه کماسی

آخرین به‌روزرسانی: ۰۲ اسفند ۱۴۰۴

رقیه کماسی