بازنشستگان

فاصله‌ها را ما آدم‌ها می‌سازیم؛ گاهی خود همان چیزی می‌شویم که اسمش فاصله است! از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است!

بازنشستگی یک مساله فردی یا شخصی نیست که تنها بار تن و جسم این و آنی باشد که بازنشسته‌اند بلکه به همه ما همکاران دیروز و امروز ارتباط دارد که جای خالی‌ یکدیگر را از نظر حسی، عاطفی، مهارتی و دانشی می‌بینیم؛ حتی به همه این و آن فضاهای کاری و زیستی دور و نزدیکی مربوط است که روزی آمد و شد داشت: یک فضای بازنشسته! به همین خاطر یادآوری نقشه حسی، عاطفی، کاری و حرفه‌ای چنین فضایی برای همه ما اهمیت دارد. «بخش بازنشستگان» یکی از برنامه‌های مرکز برای ایجاد ارتباط بین فضاها و نیز آن دسته از همکارانی است که به نظر از هم دور می‌شوند.  

مرکز آموزش عالی امام خمینی آمادگی دارد سوابق کاری، و نیز دانش و تجربه‌های فردی و سازمانی‌، و حتی علایق این دسته از همکاران را در این بخش از سایت برجسته نماید. خاطره‌ها و دانش سازمانی همکاران شاغل در بخش‌های دیگر سایت منتشر خواهد شد تا بعدها در همینجا بازنشسته شود. بلکه همه ما در جایی و کنار هم قرار و آرام گیریم! 

مصاحبه، خودسرگذشتنامه، خاطره‌های کاری (به زبان خودشان یا همکاران) از جمله روش‌های مرسوم در این زمینه است. از این خاطرات برای مستندسازی و استخراج تاریخ مرکز و نیز شناخت آسیب‌ها و فرصت‌ها نیز می‌توان بهره جست. در آینده نزدیک فضایی ثالث/ سوم برای «باز نشستن» پیش‌بینی خواهد شد تا کنار هم باشیم: بازنشستگی!

راهنما: 1) کلیک روی نام افراد احتمالا پیوند به فایل رزومه کامل‌تر و نیز متن‌ها و نوشته‌های دیگر را باز می‌کند. البته اگر قبلا در سایت منتشر شده باشد. 2) گزینه «اطلاعات بیشتر» حاوی اطلاعات مختصر درباره همکار یا خاطرات مرتبط با وی می‌باشد. 3) لطفا خاطرات کاری‌تان در مرکز را ارسال کنید تا منتشر شود.

 

محمد قنبری

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

محمد قنبری


در تاریخ ۱‏/۹‏/۱۳۶۰ از طریق فراخوان جهاد سازندگی در شهرستان خلخال (شهر گیوی/ کوثر) فعالیتم را آغاز کردم. پس از مصاحبه و پذیرش، با توزیع کوپن و انجام امور اجرایی کارم را شروع نمودم؛ خاطره‌ای که همچنان برایم شیرین و الهام‌بخش است. از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ مسئول راه‌سازی شهرستان کوثر بودم. در ۲۰ شهریور ۱۳۶۴ به تهران منتقل شدم. از آن زمان تا مهر ۱۴۰۴ در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) مشغول خدمت بودم.

در طول این سال‌ها با مدیران متعددی همکاری داشتم؛ از جمله مهندس غیاثی، دکتر شهیدی، دکتر عبدالهی، دکتر اصغری، دکتر بصیری، دکتر نوتاش، دکتر یونسی، دکتر مخبر، دکتر میررحیمی و دکتر ربانی‌نسب. اکثر مدیران بر اساس توانمندی خود تلاش می‌کردند و زحماتشان قابل احترام است. با این حال، در مقطعی از مدیریت، آسیب‌هایی به ساختار مرکز و روحیه همکاران وارد شد که فشارهای روحی قابل توجهی به مجموعه ایجاد کرد.

 

آغاز راه و انتخاب مسیر

انتخاب مسیر شغلی، به باور من، بیش از هر چیز به اعتقاد، انگیزه و علاقه فرد بستگی دارد. در سال‌های ابتدایی انقلاب، ارزش و انگیزه خدمت برایم بسیار والا بود و بدون وقفه کار می‌کردم. معتقدم توانایی فرد در جایگاه شغلی اهمیت اساسی دارد؛ اما متأسفانه در بسیاری از ادارات، توزیع مسئولیت‌ها بر اساس نیاز سازمان صورت می‌گیرد، نه بر پایه توانمندی و علاقه کارکنان.

در طول ۴۷ سال فعالیت (۳۵ سال خدمت رسمی و ۱۲ سال پس از بازنشستگی)، همواره کوشیدم مسئولیتی را بپذیرم که با توانایی و علاقه‌ام همخوانی داشته باشد. هرگاه پستی خارج از تخصص و انگیزه‌ام به من پیشنهاد شد، در برابر آن ایستادگی کردم؛ زیرا باور دارم بدون مهارت و علاقه، کار به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. تجربه‌ای نیز داشتم که مسئولیتی بدون آمادگی و علاقه به من تحمیل شد؛ هرچند با تلاش فراوان امور را پیش بردم، اما آن تجربه برایم درسی ماندگار بود.

 

انسان، کار و اثرگذاری

ماهیت شغل من از ابتدا آموزشی بود. همین رویکرد آموزشی در زندگی شخصی و خانوادگی‌ام نیز اثرگذار شد؛ به‌گونه‌ای که فرزندانم نیز مسیر دانش و تحصیل را با موفقیت ادامه دادند. باور دارم اعتقادات درونی، علاقه به کار و حس مسئولیت‌پذیری مهم‌ترین عوامل تداوم و اثرگذاری در مسیر حرفه‌ای هستند؛ البته مشروط بر آنکه مدیران نیز به انگیزه و ایده‌های کارکنان بها دهند.

در سال ۱۳۹۹ که مجدداً به کار دعوت شدم، شرایط مدیریت به گونه‌ای بود که گاه با خود می‌گفتم ای کاش این بازگشت را تجربه نمی‌کردم. در پنج سال پایانی، فشارهای روحی موجب کاهش انگیزه شد؛ با این حال، همواره تلاش کردم کارهایم را بدون توقع، درگیری و با حداقل نقص انجام دهم.

بزرگ‌ترین افتخارم آن است که در هر مسئولیتی، با پیگیری، مشورت با پیشکسوتان و تلاش مستمر، کارها را به بهترین شکل ممکن انجام دهم. همواره کوشیدم صداقت، پاکدستی و فروتنی را سرلوحه عمل خود قرار دهم.

 

بازنشستگی؛ پایان یا آغاز؟

بازنشستگی را در صورت برخورداری از سلامت جسمی و روحی، آغاز مرحله‌ای تازه می‌دانم. فرد بازنشسته گنجینه‌ای از تجربه است که می‌تواند در قالب فعالیت‌های سبک‌تر و مشاوره‌ای مورد استفاده قرار دهد. البته با افزایش سن، توان جسمی کاهش می‌یابد و لازم است نوع فعالیت‌ها متناسب با شرایط فرد باشد.

 

خاطره ماندگار

در سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۹ مسئول برنامه‌ریزی دوره‌های پودمانی در ۳۵ تا ۳۷ رشته و در چهار ترم مختلف بودم. به دلیل مراجعات فراوان در ساعات اداری، ناچار بودم تا ساعت ۱۰ شب نیز در محل کار بمانم و برنامه‌ریزی کلاس‌ها را انجام دهم. شبی در تابستان، هنگام چیدن برنامه ترم مهرماه، چراغ و کولر اتاقم تا دیروقت روشن بود. نگهبانان موضوع را به رئیس گزارش داده بودند. ایشان شخصاً برای بررسی آمدند و از پشت شیشه مشاهده کردند که مشغول تنظیم برنامه گسترده‌ای هستم. برای آنکه تمرکزم به‌هم نخورد، بی‌صدا محل را ترک کردند. بعدها شنیدم در جلسات مختلف از تعهد و تلاش من تمجید کرد و گفتند این کارها بدون چشم‌داشت به اضافه‌کاری یا تقدیر انجام می‌شود. آن تقدیر معنوی، برای من بسیار ارزشمندتر از هر پاداش مادی بود.

در مجموع، مسیر خدمتم با فراز و نشیب‌های فراوان همراه بود؛ اما آنچه برایم باقی ماند، تجربه، صداقت در عمل و رضایت از انجام وظیفه‌ای است که با باور و علاقه آغاز کردم و با تلاش و استقامت ادامه دادم.

شعبانعلی غفاری

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

شعبانعلی غفاری


۱۲ خرداد ۱۳۷۱ فعالیت من در مجموعه آغاز شد. در طول سال‌های خدمت، توفیق همکاری با مدیران، معاونان و همکاران ارزشمندی را داشتم که هر یک نقش مهمی در شکل‌گیری تجربیات حرفه‌ای من ایفا کردند. در میان آنان، از آقای دکتر علی‌اکبری به عنوان یکی از بهترین مدیران این مجموعه یاد می‌کنم که دوران مدیریت ایشان برای بنده بسیار خاطره‌انگیز و الهام‌بخش بود.

نخستین روز کاری خود را به‌خوبی به یاد دارم. مرحوم آقای موذن، سرپرست شبانه‌روزی مرکز، از نخستین افرادی بودند که فعالیت خود را در کنار ایشان آغاز کردم. ایشان فردی شایسته، منظم و مسئولیت‌پذیر بود و حدود هشت سال افتخار همکاری با ایشان را داشتم. در آن سال‌ها، بخشی از وظایف ما توزیع فیش غذا و امور خوابگاه بود که تجربه‌ای ارزشمند در زمینه نظم، هماهنگی و تعامل با دانشجویان بود.

 

 

 

اگر به گذشته بازگردم، بی‌تردید فعالیت خود را در بخش باغبانی و مزارع آموزشی که از سال ۱۳۸۲ آغاز شد، با علاقه ادامه خواهم داد؛ زیرا این بخش بیشترین رضایت شغلی را برایم داشت.

یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های کاری من، مدیریت و صرفه‌جویی در مصرف آب چاه‌های مرکز طی سال‌های خدمت بوده است. با برنامه‌ریزی دقیق و نظارت مستمر، تلاش کردم منابع آب ‌درست مدیریت شوند و از هدررفت آن جلوگیری شود.

از دشوارترین تجربه‌های کاری، فعالیت در مزرعه آموزشی و کار با دانشجویان بود. این بخش مسئولیت‌ بالایی می‌طلبید و نیازمند دقت، صبر و آموزش مستمر بود. با این حال، همین چالش‌ها موجب رشد و تقویت توانمندی‌های فردی‌ام شد.

مهم‌ترین ویژگی شخصی که در تداوم مسیر کاری‌ام نقش داشت، علاقه عمیق به شغلم بود. همین علاقه سبب می‌شد با انگیزه بیشتر به کار بپردازم و همواره در پی یادگیری و بهبود مهارت‌های باغبانی باشم.

شغل من علاوه بر تأمین معیشت، سبب کسب تجربه و اعتبار حرفه‌ای در بیرون از مجموعه شد. به‌واسطه سال‌ها فعالیت در حوزه باغبانی و فضای سبز، افراد بسیاری برای امور باغبانی خود به من اعتماد می‌کنند که این موضوع برایم ارزشمند و مایه رضایت است.

همواره باور داشته‌ام که این مسیر ارزشمند بود؛ زیرا هرچه بیشتر در کار درگیر می‌شدم، دانش و مهارت بیشتری در زمینه باغبانی و پرورش گیاهان کسب می‌کردم.

امروز که به سال‌های خدمت خود می‌نگرم، بیش از همه به احداث باغ شش هکتاری مرکز افتخار می‌کنم؛ باغی که با تلاش من و شش کارگر احداث شد و در طول سال‌ها با دلسوزی از آن مراقبت کردم. دیدن رشد و ثمردهی آن برایم یادآور سال‌ها تلاش صادقانه است.

در عین حال، نادیده گرفته شدن سلامت فضای سبز و باغات مرکز در برخی دوره‌ها برایم ناخوشایند بود. باور دارم حفظ و آبادانی این فضاها اهمیت زیادی دارد و حذف یا کم‌توجهی به آن‌ها تصمیم درستی نیست.

همچنان دوست دارم باغبانی فعال باشم و تا پایان عمر، در زمینه پرورش گیاهان و توسعه فضای سبز فعالیت داشته باشم.

 

از خاطرات شیرین دوران خدمتم، رضایت کارگران و همکارانی است که در کنار هم فعالیت می‌کردیم. اینکه مجموعه همکاران از نحوه مدیریت و همکاری من رضایت داشتند، همواره برایم دلگرم‌کننده و شیرین‌ترین دستاورد سال‌های خدمت بوده است.

در پایان، خداوند متعال را شاکرم که فرصت سال‌ها خدمت در این مجموعه را نصیبم کرد و امیدوارم آنچه انجام داده‌ام، در جهت آبادانی و پیشرفت مجموعه مؤثر بوده باشد.

امیرحسین رضاخانی

مدرک تحصیلی: دکترا

رتبه علمی: دانشیار

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

امیرحسین رضاخانی


به جای مقدمه (از مسلم محمدپور)

دکتر محمدپور می‌گوید مدت همکاری و آشنایی‌ام با دکتر رضاخانی کوتاه، و به چند سال آخر خدمتش مربوط می‌شود. اما در همین زمان کم دوستی عمیقی بین ما ایجاد شد. وی به ۴ خصوصیت آقای رضاخانی اشاره می‌کند که به نظرش بسیار مهم و بارز بود:

اول) توانایی ایجاد ارتباط موثر با همه افراد و با سلایق مختلف.  

دوم) توجه و دقت در ارتباط با دیگران؛ معمولاً با دقت به حرف‌های مخاطب گوش می‌دهد و عجله‌ای در پاسخ ندارد! این امر باعث می‌شود از ارتباط با دیگران نهایت استفاده را بکند و اطلاعاتش را کامل‌تر کند (به‌نظرم شوق یادگیری همچنان در ایشان زنده و پایدار است).

سوم) علاقه به مشورت کردن با دیگران، و مشورت دادن (البته اگر خواسته شود).

چهارم) علاقه شدید به مطالعه؛ دکتر محمدپور در توضیح این بخش می‌گوید منظورشان مطالعه غیرتخصصی یا خارج از حوزه‌ای است که در آن تخصص دارد (یعنی علوم دامی). ایشان معمولاً چندین نوبت در سال کتاب‌های مورد علاقه‌اش را از نمایشگاه کتاب یا سایت‌های معتبر خریداری می‌کند، همان کتاب‌هایی که ارتباطی با حوزه کارش ندارد. این خصوصیت در جامعه ایران بسیار نادر است و کمتر نیز در بین همکاران دیدم.

وی می‌گوید اغلب پس از مطالعه این جور کتاب‌ها با هم بحث و گفتگو می‌کنیم. با اینکه علایق مطالعاتی ما تا حدی متفاوت است اما با علاقه وافر از اشتراک اطلاعات استقبال می‌کند.

محمدپور به نکته‌ای مهم‌تر در رابطه دکتر رضاخانی با کتاب و با خودش اشاره می‌کند که به‌گونه‌ای نقش و جایگاه کتاب به عنوان ابزار ارتباط بین انسان‌ها (یعنی خوانندگان) را نیز برجسته می‌کند؛ این که کتاب و مطالعه عمیق نه‌تنها می‌تواند موجب رشد شخصیت و علم و دانش و منش فردی شود بلکه ابزار و روشی مهم برای ارتباط، گفتگو، تفاهم، دوستی و تداوم آن می‌شود که به قول محمدپور ویژگی برجسته رضاخانی است. تاکید محمدپور روی مطالعه کتاب‌های ادبی، تاریخی و غیرتخصصی توسط رضاخانی است (و حتما در کنار مطالعه علمی). شاید به این خاطر که هویت فردی و جهت اجتماعی یا بیرونی انسان و علم و دانش وی را شکل می‌دهد.

وی می‌گوید: مهمترین دلیل ارتباط روزانه من و ایشان شاید به همین اشتراک اطلاعات مربوط بود. البته در ادامه می‌گوید: علاوه بر این، دوستی بی‌تکلف و صادقانه‌اش باعث شد یکی از بهترین دوستی‌ها بین ما شکل بگیرد. از این بابت خدا را شاکرم که در مسیر زندگی کاری من قرار گرفت.

محمدپور در پایان برای دکتر رضاخانی و همه همکاران بازنشسته آرزوی سلامتی و تندرستی می‌کند و می‌گوید شاید فرصتی شود تا درباره برخی دیگر از همکاران نیز خاطره‌ای کوتاه نقل کند.

راستش! پس از گفتگو با محمدپور درباره دکتر رضاخانی متوجه شدم همین نقش کتاب در رابطه بین من (حمید محسنی) و دکتر رضاخانی نیز برجسته بود.

هر کجا هست خدا یار و نگهدارش باد!

در ادامه متنی را می‌خوانید که دکتر رضاخانی در پاسخ به پرسش‌ها بیان کرد. برای یکدستی با دیگر متن‌ها و روانی مطالعه، پرسش‌ها حذف شد:

در سال 1343 در تهران به دنیا آمدم. تا چهار سالگی در همین شهر زندگی کردم. ولی به جهت کار پدر به اصفهان نقل مکان کردیم. تحصیلات ابتدایی تا پایان اول دبیرستان را در اصفهان و شهرستان نجف‌­آباد بودم (1350 تا 1359). دوم دبیرستان به تهران آمدم و دیپلم را در همین شهر گرفتم (1359 تا 1362). سال 1363 به خدمت مقدس سربازی رفته و در سال 1368 وارد دانشکده کشاورزی کرج شدم و کارشناسی دامپروری را در این دانشکده خواندم. سال 1373 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شده و کارشناسی ارشد در رشته علوم دامی را تا سال 1376 خواندم. دکترای تغذیه دام را نیز از سال 1392 تا 1398 در دانشگاه ارومیه خواندم. تجربه‌های کاری من تقریبا بعد از کارشناسی یعنی از سال 1372 شروع شد، تا اواسط همین سال در کشت و صنعت وابسته به یک بخش خصوصی در قزوین کار کردم. از نیمه دوم 1372 تا پایان نیمه اول 1373 در مزرعه پرورش گاو شیری پردیس کشاورزی کرج دانشگاه تهران مشغول کار شدم. در سال 1375 بود که مرکز تحقیقات منابع طبیعی و امور دام استان تهران را برای کار انتخاب کردم. اما اواخر همان سال با شروع دوره‌­های علمی-کاربردی در مرکز آموزش شهید زمانپور با سمت مدیر گروه علوم دامی به این مرکز در تهران منتقل شدم. در سال 1390 معاون آموزشی همین مرکز شدم (با حفظ مسئولیت قبلی) و در کنار همکارانی چون آقای کمالی و سلطانیان کار کردم. سال 1392 بعنوان سرپرست مرکز آموزش شهید ناصربخت به استان البرز منتقل شدم (انتقال به درخواست خودم بود) و یک سال بعد به مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) انتقال یافتم که تا بازنشستگی ادامه یافت. در تمام این سال­ها همیشه تدریس بخش اصلی کارم بود و همینطور مدیریت بخش­ها یا واحدهای آموزشی که به آن­ها اشاره شد. خوشحالی و شادابی روز نخست کاری­‌ام را به خوبی به خاطر دارم. زیرا همه آن زحمت­ها و تلاش­­ها برای آموزش و کار و کاریابی ثمر داد و مشغول خدمت شدم. همه تلاشم را نیز مثل گذشته برای موفقیت شغلی و برای زندگی­‌ام انجام دادم. بودن در کنار همکاران برایم شیرین بود و آموزنده. البته تمام خاطرات کاری­ام شیرین نبود. برخی زمان­ها تقریباً غیرقابل تحمل می­‌شد، شاید برای همه اتفاق افتاده باشد که حرف­های شما را کسی نمی­فهمد و درکی از موضوعی که شما تخصص آن را دارید و بطور مستقیم با آن روبرو هستید، ندارد و صرفاً به دلیل پستی که دارد به شما دستوراتی می‌­دهد که علی­رغم میل باطنی خود باید انجام دهید. ولی در کل دوران کاری را سعی کردم آموزش ببینم و از هر اتفاقی درس بگیرم. هرچند تمام سعی خودم را می­‌کردم ولی گاهی کار به خوبی پیش نمی­‌رفت و خسته‌کننده می‌شد. در هر حال، الان خوشحالم که بازنشسته می­‌شوم و از تجربیات این سال­ها می­‌توانم استفاده کنم. البته با تمام وجودم این را درک کرده‌­ام و مایلم به خودم و دیگران یادآوری کنم که خیلی زود دیر می‌­شود! باید بجنبیم وگرنه حسرت زمان‌­های از دست رفته را خواهیم خورد. به جوانان پیشنهاد می‌کنم که از وقت و زمان خود و از اینکه در این سیستم هستید برای یادگیری و آموزش استفاده کنید. باید بدانید که چه می­خواهید، چقدر این خواسته برای شما ارزش دارد و به این پرسش فکر کنید که آیا می­‌توانید تمام سعی‌­تان را برای دسترسی به اهداف­تان انجام دهید یا خیر؟ وقت­تان را تلف نکنید. من زمان­هایی را که احساس می­کردم کارهایی را که علاقه‌­ای به آن­ها نداشتم ولی باید انجام می­‌دادم برایم به شدت آزاردهنده بود و احساس تلف کردن عمر را داشتم. با همه وجودم کار کردم و سعی کردم در انجام وظایفی که به عهده­‌ام گذاشته شده بود به نحو مناسب عمل کنم. در پاسخ به این سوال که آیا با تجربه امروز همین راه را انتخاب می­‌کردم یا خیر؟ به صراحت خواهم گفت خیر! زندگی کارمندی زندگی جالبی نیست، حداقل با روحیه‌­ای که الان دارم این را می­‌گویم. با توجه به اینکه به مشاغل فنی علاقه داشتم و دارم، شغلی در آن زمینه­‌ها انتخاب می­کردم ولی چه کنم که با بالا رفتن سن بخشی از توانایی­های انسان از دست می­‌رود و هر کاری که دوست دارد نمی­‌تواند انجام دهد. دشوارترین تجربه شغلی‌­ام به زمانی مربوط است که دوره یک ساله کار در مزرعه را برای پایان‌­نامه انجام داده بودم و وارد مرحله تجزیه و تحلیل داده‌­ها شده و فهمیدم که بخشی از کارهای خود را غلط انجام داده بودم و امکان برداشت مجدد آن­ها برایم وجود نداشت و باید حذف می­‌شدند. درسی که از این موضوع گرفتم اینکه حتی­‌الامکان کاری کنم که کمترین غافلگیری را در حین انجام کار داشته باشم. اساساً به نحوی انجام وظیفه کردم که کمترین حسرت را داشته باشم. چون تمام سعی خودم را می­‌کنم تا شرمنده خودم و وقتی که گذاشته‌­ام نشوم.

معمولاً قبل از قبول هر کاری تمام فکرهای خودم را می­‌کنم و با توجه به شناختی که از توانایی­های خود دارم آن را قبول و برای انجام آن برنامه­‌ریزی می­‌کنم. در حل مشکلات به توانایی­های خودم باور دارم. به همین خاطر نیز از انجام کارها شانه خالی نمی­‌کنم و احساس می­‌کنم انسان مسئولیت‌پذیری هستم. البته این موضوع را همکاران من باید تایید یا رد کنند. همه افتخار من این است که معلم هستم و همیشه خود را چنین معرفی می‌­کنم. این شغل به من آموخت که باید صبوری کنم (هرچند در مواقعی از کوره در می­‌روم). این حس تأثیر زیادی در رابطه­‌ام با اطرافیان و نیز خانواده­‌ام داشته است. با تکیه بر همین دانش و تجربه معلمی این جسارت را دارم که وارد عرصه دیگری از زندگی بشوم و برنامه­‌های آتی خودم را دنبال کنم. درباره این برنامه­‌ها حرفی نمی­‌زنم، چرا که یاد گرفته‌­ام جز برای مشاوره گرفتن برای پیشبرد کارها نباید هر حرفی را همه جا زد. دوست دارم این برگ از زندگی خود (دوران بازنشستگی) را ورق بزنم و خودم را در حوزه دیگری آزمایش کنم، حوزه­ای که کار خودم است و خودم دستور می‌­دهم و خودم کار می­‌کنم، خودم نیز مسئولیت کار خودم را به عهده خواهم داشت. این روزها دوست دارم و می­‌خواهم از زندگی خود بیشتر لذت ببرم، وقت تلف نکنم، به کارهایی­‌که یک عمر دوست داشتم انجام دهم ولی به دلایل وظایفی که به عهده داشته­‌ام نتوانستم درباره آن­ها زیاد فکر کنم یا انجام‌شان دهم. به نظرم این روح زندگی است که انسان آنطور که می‌خواهد بتواند زندگی کند و از لحظه لحظه عمر خود لذت ببرد، حتی زمانی که در سختی است. چرا که در این زمان است که حس می­‌کند درحال پیشرفت و رسیدن به اهداف خود است و سختی‌­ها بخشی از مسیری است که انتخاب کرده­ است.

شمس اله مهدیان

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

شمس اله مهدیان


به جای مقدمه (از مهرداد تیموری)

از همکاران بازنشسته سال ۱۴۰۴ آقای مهدیان بود؛ مردی کاردان و مدبر که دانسته‌های خود را در طبق اخلاص در اختیار مرکز و همکاران قرار می‌داد.

یادم می‌آید که سقف ساختمان من مشکل داشت و مردد بودم که چه‌کار باید کرد؟! آقای مهدیان بلافاصله می‌گوید یک جک پیدا کن!؟ فردا با هم درست می‌کنیم! همانطوری که گفته بود در عرض نیم ساعت کار را به بهترین شکل ممکن حل کرد. کمک‌کار همه همکاران بود و وجودش برای مرکز غنیمت بود. مرد خوش‌فکری بود. تجربه زیادی در ساخت و ساز و امور پشتیبانی داشت؛ رد پای خلاقیت و تلاش او را در تمام کارهای عمرانی و پشتیبانی مرکز می‌توان براحتی مشاهده کرد.

جایگاه وی در اداره نیز فراز و فرود زیادی داشت. گاهی همه‌کاره بود و گاهی نیز آس و پاس، هیچ‌کاره، و ول ول می‌چرخید!

مهرداد تیموری

 

مهدیان از خودش، کارش و دیگران در مرکز می‌گوید:

در تیر ۱۳۷۶ از طریق رستوران پنگون به جهاد معرفی شدم و در زمان آقای افشار (رئیس اداره خدمات) به‌عنوان سرآشپز مرکز آموزش امام خمینی(ره)، وابسته به وزارت جهاد سازندگی سابق، فعالیت خود را آغاز کردم. در آن زمان مهندس راضی، معاون امور اداری، و دکتر بصیری، رئیس مرکز بودند.

در همان سال‌های ابتدایی، با اصلاح شیوه پخت و مدیریت هزینه‌ها موفق شدم هزینه‌های آشپزخانه را حدود ۳۰ درصد کاهش دهم. همچنین برخی غذاهایی که پیش از آن طبخ نمی‌شد یا مهارت تهیه آن وجود نداشت، به منوی غذایی مرکز اضافه شد. به دلیل رضایت از عملکردم، پس از دو سال به گزینش معرفی شدم؛ هرچند به دلیل سابقه کم، روند رسمی شدن با تأخیر همراه شد و تا سال ۱۳۹۰ به‌صورت رسمی آزمایشی فعالیت داشتم.

از سال ۱۳۸۳ به مرکز کرج منتقل شدم و به‌عنوان کارپرداز و ناظر آشپزخانه ادامه خدمت دادم. همچنین در امور عمرانی نیز با مسئولیت نظارت همکاری داشتم.

سال‌های نخست خدمت برای من بسیار خوب و همراه با احترام متقابل بود. تا حدود سال ۱۳۹۳ فضای کاری مطلوب و صمیمی بود؛ اما از سال ۱۳۹۴ به بعد شرایط تغییر کرد و برخورد برخی مدیران برایم دشوار و آزاردهنده شد.

اگر به گذشته بازگردم، با توجه به تجربه سال‌های پایانی، شاید این مسیر را دوباره انتخاب نکنم؛ زیرا آنچه بیش از سختی کار مرا آزرده می‌کرد، بی‌حرمتی‌ها بود، نه حجم مسئولیت‌ها.

فراز و نشیب‌های شغلی

مهم‌ترین موفقیت من، مدیریت صحیح امور آشپزخانه و نظارت دقیق بر دوره‌ها و برنامه‌ها بود؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از فعالیت‌ها با پیگیری مستقیم من به نتیجه مطلوب رسید. در تمام بخش‌هایی که مسئولیت داشتم، با افتخار و تعهد کار کردم.

هیچ کاری برایم سخت نبود؛ اما بی‌توجهی و قدردانی نشدن از زحمات، بزرگ‌ترین دشواری مسیر کاری‌ام بود. باور دارم تجربه عملی، گاهی ارزشمندتر از مدرک تحصیلی است؛ همان‌گونه که معماران قدیم با تجربه و مهارت، آثاری ماندگار خلق می‌کردند.

ویژگی‌هایی همچون پشتکار، مسئولیت‌پذیری و دلسوزی برای کار، مهم‌ترین عواملی بودند که باعث تداوم فعالیت من در این سال‌ها شدند.

از نظر مالی، کار کارمندی برایم سود چندانی نداشت. بخش عمده منفعت اقتصادی‌ام از فعالیت‌های بیرونی تأمین شد. با این حال، از این بابت خوشحالم که همواره بیش از حقوق دریافتی‌ام کار کردم و خود را مدیون مجموعه نمی‌دانم؛ بلکه با وجدان کاری تلاش کردم وظایفم را به بهترین شکل انجام دهم.

امروز که به سال‌های خدمتم نگاه می‌کنم، به مسئولیت‌ها و مدیریت‌هایی که برعهده داشتم افتخار می‌کنم. اگر قرار بود تصمیمی را تغییر دهم، شاید از انجام برخی کارهای بسیار سخت، بدون قدردانی، صرف‌نظر می‌کردم.

الان هم بازنشستگی را فرصتی برای زندگی آرام‌تر و تمرکز بیشتر بر خانواده و خودم می‌دانم. تصمیم دارم کمتر کار کنم و بیشتر به زندگی شخصی و آرامش خانوادگی بپردازم.

 

فرهاد آخوندی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

فرهاد آخوندی


تکتاز و یکه‌تاز نصب و جمع‌آوری بنرها و آرایش محیطی

عبارت بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای آخوندی.

می‌پرسم چرا از این همه کار و بار آخوندی نصب و جمع‌آوری بنرها را دیدی؟ می‌گوید از این جهت که باید خودش آن را به سرانجام برساند! بارها از نردبان‌ افتاد اما در این یکه‌تازی تک بود و نیفتاد! ظاهرا نذر و نیازی به آن گره خورده که باید خودش باشد. به قول سعدی:

توانگران را وقف است و نذر و مهمانی

زکات و فِطره و اِعتاق و هدی و قربانی

شاید از این جهت در ذهن آقای دکتر خاکبازان برجسته آمد که رقیبش در کار خیر و ثواب است و کمک به دیگران.

 

یاد و خاطره‌ای از مهندس محمدرضا خشک‌دامن از آقای آخوندی

خشک‌دامن وقت‌شناسی و مبادی آداب بودن را از جمله ویژگی‌های بارز آقای آخوندی ذکر کرد.

داستانی را هم تعریف کرد که نتوانستم آن را ضبط کنم: داستان مسافرت یازده‌نفره تعدادی از همکاران و دانشجویان مرکز به مشهد مقدس و به قصد شرکت در مسابقه آمادگی جسمانی و هیجان جاماندن‌شان از قطار! همگی حدود نصف راه را پشت سر قطار با سه ماشین دربست طی کردند! تعدادی نیشابور و سبزوار سوار قطار شدند! آقای آخوندی آخرین نفری بود که در ایستگاه شاهرود سوار قطار شد!

شاید شرح مفصل و پرهیجان آن را در سایت مرکز گذاشتیم.

 

فرهاد آخوندی از کار و زندگی‌اش در مرکز می‌گوید:

در سال ۱۳۷۴ بود که در امور اداری مرکز تحقیقات منابع طبیعی و امور دام استان تهران واقع در خجیر (وزارت جهاد سازندگی) به‌صورت روزمزد مشغول شدم. ۶ ماه بعد به مرکز آموزش شهید زمانپور در جهاد شمیرانات منتقل شدم. هم‌زمان با آغاز جذب دانشجویان علمی ـ کاربردی به حوزه آموزش و امور فرهنگی منتقل شدم. در سال ۱۳۷۶ استخدام رسمی شدم و یک سال بعد به مرکز آموزش شهید زمانپور در خیابان حافظ تهران منتقل شدم (به عنوان مسئول امور دانشجویی و فرهنگی) که حدود ۴۰۰ دانشجو داشت.  در این سال‌ها افتخار همکاری با افرادی چون آقای دکتر رضاخانی، مهندس جعفری و دکتر ارفعی را داشتم. تعامل حرفه‌ای و صمیمانه با آنها از سرمایه‌های ارزشمند این دوران بود.

محیط کاری ما صمیمی، آرام و همراه با همدلی بود. همکاران ما روحیه‌ بسیار خوبی داشتند. همین صفا و همدلی، بخش مهمی از انگیزه ادامه مسیر را شکل می‌داد. با این حال، اگر با تجربه و شرایط فعلی به گذشته بنگرم، شاید مسیر حرفه‌ای متفاوتی را انتخاب می‌کردم؛ هرچند از خدماتی که ارائه داده‌ام رضایت دارم.

بزرگ‌ترین افتخارم در طول این سال‌ها این است که وظایفم را به‌درستی و بدون کم‌کاری انجام دادم و هیچ‌گاه نارضایتی از عملکردم منعکس نشده است. همواره کوشیدم بدون توقع، مسئولیت‌های محوله را به نحو احسن انجام دهم و امانت‌داری و رعایت حقوق مردم را سرلوحه‌ام قرار دادم. پاک‌دستی و پرهیز از تضییع حقوق دیگران اصلی بود که همواره به آن پایبند بودم.

طبیعتاً هر شغلی بر زندگی فرد تأثیرگذار است. برای من، این تأثیرات در مجموع متعادل و نسبتاً خنثی بود؛ نه به‌گونه‌ای که مسیر زندگی را دگرگون کند و نه آن‌قدر بی‌اثر که تجربه‌ای نیافریند. باور دارم هر دوره‌ای برگی تازه از کتاب زندگی است؛ باید آن را خواند و تا پایان ادامه داد تا معنای آن آشکار شود. نگاه هر فرد به زندگی نیز متناسب با نیازها و نوع تفکر او شکل می‌گیرد.

به همکاران و نسل جوان توصیه می‌کنم:

کار خود را با عشق و به‌صورت کامل انجام دهید. بسیاری از نابسامانی‌های فردی و اجتماعی از آنجا ناشی می‌شود که انسان‌ها کارها و اهداف خود را نیمه‌کاره و بدون تعهد قلبی رها می‌کنند. بدعهدی نسبت به کار و انجام ناقص مسئولیت‌ها، از عوامل اصلی عدم پیشرفت فردی و اجتماعی است. تعهد، صداقت و مسئولیت‌پذیری، پایه‌های رشد و ترقی هستند.

 

خاطرات

یکی از خاطرات جالب کاری من به زمانی مربوط است که در خجیر مشغول فعالیت بودم. پیش‌تر دوره تخصصی مربوط به گاوصندوق را در شرکت «خرم» گذرانده بودم. یکی از روزها همکاران مالی رمز گاوصندوق برند سارجنت (مدل چرخشی) را فراموش کرده بودند. قرار شد با نمایندگی تماس بگیرند که مبلغ قابل توجهی برای رمزگشایی می‌گرفتند. اما با توجه به آموزش‌های تخصصی توانستم گاوصندوق را کمتر از ده دقیقه باز کنم. برای همکارانم خیلی جالب بود و برای من نیز تجربه‌ای رضایت‌بخش بود.

مرتضی چهارراهی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

مرتضی چهارراهی


امانت‌دار و حافظ امکانات مرکز،

عبارت بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای چهارراهی.

امانت‌داری همان چیزی است که آقای چهارراهی برایش آموزش دید و به کارش نیز گمارده شده بود: انبارداری! شاید هم چون امانت‌دار بود به کارهایی متصل می‌شد و در آن نیز ماندگار می‌شد که امانت و امانت‌داری ویژگی بارزش بود. توزیع شیر و گوشت و ارزاق نیز در امانت آقای چهارراهی بود که وقت و بی‌وقت به کارکنان می‌رسید. در محل تقاطع همه کارها و چیزهایی مستقر بود که امانت و امانت‌داری در آن برجسته بود.

آقای دکتر خاکبازان ویژگی برجسته امانت‌داری را برای آقای حسین دهرویه هم برشمرد که زمانی کارپرداز مرکز بود.

 

آقای چهارراهی از خودش و کارش در مرکز می‌گوید:

پاییز سال ۱۳۷۳ بود که به‌صورت کارگر فصلی در واحد فضای سبز مرکز آموزش عالی مشغول شدم. شروع ساده‌ای نبود، اما با علاقه و انگیزه جلو رفتم. در آن سال‌ها مهندس هاشمی از مدیران خوب مرکز بودند و کار کردن در کنارشان برای من لذت‌بخش و آموزنده بود.

از اول خرداد ۱۳۷۴ وارد آشپزخانه مرکز شدم و تا سال ۱۳۷۸ در آن بخش فعالیت کردم. پس از آن تا سال ۱۳۷۹ به‌عنوان نگهبان خدمت کردم. از سال ۱۳۷۹ وارد فروشگاه شدم و در کنار آقای باقری فروشندگی می‌کردم؛ بخشی که به دلیل ارتباط مستقیم با همکاران و مردم برایم بسیار دلنشین بود. از سال ۱۳۸۷ تاکنون نیز در انبار مشغول به کار هستم.

در طول این سال‌ها با مدیران مختلفی همکاری داشتم. مهندس طهماسبی امکانات خوبی برای مرکز فراهم کردند و روحیه‌ای خاکی و صمیمی داشتند؛ با همکاران غذا می‌خوردند و تعامل نزدیکی داشتند. این رفتار برای ما ارزشمند بود. در دوره‌هایی نیز تغییرات مدیریتی و ساختاری اتفاق افتاد که برخی امکانات رفاهی مانند نانوایی و برخی خدمات دیگر از بین رفت و شرایط تغییر کرد.

اولین روزهای کاری‌ام با امید و تلاش همراه بود. آن زمان مرکز امکانات گسترده‌ای داشت؛ مرغداری، دامداری، نانوایی و مزرعه فعال بود و کارکنان دغدغه معیشتی کمتری داشتند. فضای همدلی و یکدلی حاکم بود و احساس تعلق بیشتر بود.

اگر به گذشته بازگردم، با وجود همه سختی‌ها، باز هم همین مسیر را انتخاب می‌کنم؛ زیرا اینجا محل رشد و شکل‌گیری شخصیت کاری من بود.

یکی از بهترین دوره‌های کاری من، فعالیت در فروشگاه بود؛ به دلیل ارتباط مستقیم با مردم و همکاران، احساس مفید بودن بیشتری داشتم.

دشوارترین بخش کارم مربوط به تغییرات پس از ادغام جهاد سازندگی و کشاورزی بود. تفاوت دیدگاه‌ها و تغییر ساختارها باعث شد آن یکدلی سابق کمرنگ شود. به‌نظرم اگر برخی تصمیم‌ها با دقت بیشتری گرفته می‌شد، شاید بخشی از آن انسجام حفظ می‌شد.

در طول سال‌ها خدمت دچار آسیب جسمانی شدم که بر زندگی پس از بازنشستگی‌ام نیز تأثیر گذاشت. این موضوع از سخت‌ترین تجربه‌های شخصی من در مسیر کار بود.

همیشه تلاش کردم پاک و صادقانه کار کنم. پدرم در ابتدای کار نصیحتی به من کرد که همیشه در ذهنم هست:

"اگر نمی‌توانی برای کسی کاری انجام بدهی، دست‌کم نادرست عمل نکن."

سعی کردم در تمام سال‌های خدمتم به همین اصل پایبند باشم.

وقتی به سال‌های کاری‌ام نگاه می‌کنم، بیش از هر چیز به صداقت و وجدان کاری‌ام افتخار می‌کنم. شاید سمت مدیریتی نداشتم، اما در هر جایگاه وظیفه‌ام را انجام دادم.

به جوانان می‌گویم:

اگر وارد هر سیستمی می‌شوید، با صداقت کار کنید و مهارت بیاموزید. شرایط ممکن است تغییر کند، اما اعتبار انسان به درستکاری است.

و اگر یک جمله از تجربه کاری‌ام باقی بماند، این است که:

«در هر جایگاهی که هستی، انسان بمان».

حسینعلی ابراهیمیان

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

حسینعلی ابراهیمیان


وقتی صحبت از گذشته مرکز و آدم‌هایش می‌شود حسین ابراهیمیان را در جایی دورتر و قدیمی‌تر می‌بینم! انگار دارد با خود مرکز قد می‌کشد و می‌بالد! به همین خاطر، کلام و زبانش، و توصیفش از مرکز چیزی دارد و وزنی دارد که در بیشترمان نیست و نمی‌تواند باشد! اینها را وقتی می‌فهمی که با او همنشین شوی. نسبت وی با مرکز و آدم‌هایش انگار از همین تفاوت‌هایی مایه می‌گیرد که به دیرینه‌اش در مرکز مربوط است؛ دیرینه‌ای که با گذشته خود چیزها فرق دارد. ما معمولا آدم‌ها، چیزها و روابط‌شان با هم را ناخودآگاه با گذشته آنها در معجونی ثالث به خاطر می‌آوریم که خودمان باشیم. مرکز این یادآوری‌ها خودمان هستیم و چند و چون بودن‌مان با هر چیزی در گذشته، نه خود آنچه که بود و هست. شاید به همین خاطر است که درک و توصیف ما از چیزها فرق دارد. مهم‌تر این که همه یادآوری‌ها در اکنونی رخ می‌دهد که خودمان باشیم: یا خودی در اکنون که چیزی را ندارد و می‌خواهد. برعکس آن هم هست: داشته‌ها و بودن‌های سریشی که می‌خواهیم از تن و یادمان دور شوند؛ خاطره‌ها و یادها را اینگونه متناسب با حس و حال‌مان و محیط اطراف‌مان در لحظه می‌سازیم که ناگزیر حذف و نیستی نیز دارد‌: سلول‌هایی که هرس می‌شوند، شاید به قصد سبک‌باری یا رشد دوباره!؟

 

 

 

ابراهیمیان را همیشه فراتر از روابط خشک کاری و اداری می‌دیدم یا این جنبه از شخصیتش به چشم می‌آمد و حتا شلوغ بود: از شوخی با دوستان و همکاران تا شوخ‌طبعی‌هایی که نشان از رهایی دارد و منش نیک.

همیشه هیجان خاصی داشت وقتی صحبت از مرکز و گذشته آن می‌شد. انگار به تمام بدنش وصل بود و هر یک می‌خواست پیش‌دستی کند در بیان دیده‌ها و شنیده‌ها، بخصوص آنچه که خودش آنها را لمس کرده بود.

فکر می‌کنم همیشه به حس لامسه جفا می‌شود. اصلا اطلاعاتی که لامسه به آدم می‌دهد خیلی فرق دارد؛ به نظر شخصی‌تر و درونی‌تر است و به همین خاطر مطمئن‌تر؛ حداقل برای خود آدم! نقطه کانونی داده‌های دیداری و شنیداری انگار بیرون تن آدم است، یعنی آنچه که نگاه به آن دوخته می‌شود. زبان و گویایی را حتا فقیرتر می‌دانم؛ گرچه پر سر و صدا هستند و غوغایی دارند! اصلا به همین خاطر می‌شوند روایت غالب و آغشته به گول، که از تن و روح آدم فاصله دارند، گرچه از بدن می‌جوشند! اما لامسه را متفاوت و حتا مهم‌تر می‌دانم، گرچه درد و رنجش نیز کمتر لمس می‌شود!؟

اطلاعات لامسه‌ای را همه آن چیزهایی می‌دانم که آگاهانه یا اغلب ناخودآگاه به تن آدم می‌خورد و به آن می‌ماسد یا رد و نشانی می‌گذارد! وزنش را درجا می‌فهمی و می‌سنجی، یا نه، در جایی از بدن رسوب می‌کند! اغلب نیز قاطی حواس دیگر می‌شود و نشت می‌کند در حس و حال آدم یا کلام و اندیشه‌اش! به همین خاطر است که همه کلام دیگران را نمی‌فهمی! گاهی نیز نمی‌خواهی آنها را بشنوی یا بگویی، مگر خودت لمس کرده باشی! حد و اندازه درک و فهم و توصیف آدم‌ها به همین ربط دارد. همیشه چیزی کم هست، همان چیزی که به تن آدم نخورده!

به هر دلیل، ابراهیمیان ترجیح داد در گفت و شنیدهای این مجموعه نباشد. اما جایش را این جا سبز گذاشتیم تا صف سبز بازنشستگان ۱۴۰۴ به هم نخورد!

دوستت داریم.

حمید محسنی؛ شاید به نمایندگی از همه بودن‌هایت در مرکز! 

 

پیر دیر و پیشکسوت حضور در مرکز

عبارت بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای ابراهیمیان.

همه مرکز روی پیری و پیشکسوتی ابراهیمیان اتفاق نظر دارند.

می‌گویم سن و سال و تجربه شما باید از ابراهیمیان خیلی بیشتر باشد جناب آقای خاکبازان. می‌گوید نه! چیزهایی را در مرکز دیده و با آن زندگی کرده که نصیب هر کس نمی‌شود! از بازی در خاک و خل مرکز تا امروز که نیست! خاکی که آقای ابراهیمیان روی آن بازی و زندگی کرد فرق دارد با خاکبازی من و شما! می‌پرسم چه چیزی نیست امروز: بازی؟ خاک و خل؟ فضای قدیم مرکز؟ یا ابراهیمیان؟ می‌گوید شاید همه‌شان! به قول نظامی گنجوی:

جوانی گفت پیری را چه تدبیر

که یار از من گریزد چون شوم پیر

جوابش داد پیر نغز گفتار

که در پیری تو هم بگریزی از یار

و یا از رهی معیری که:

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید

از کتاب عمر ما فصل شَباب افتاده است

 

یک نکته درباره ایجازنوشته‌های دکتر خاکبازان

متن خاطره‌خواهی درباره بازنشستگان را برای همه همکاران فرستادم که دکتر خاکبازان یکی از آنها بود. قول آنچنانی نداده بود. اما ناغافل درباره یکی از همکاران خاطره‌ای در حد یکی دو کلام سربسته نقل کرد که گیر افتاد! چون برای من یک «تصویر» بود، شاید هم فیلمی پر از ایماژهایی که ذهن را به بازی می‌گیرد. «دعا» می‌کردم همین یکی را کامل‌تر بنویسد. بعد از یکی دو گپ و گفت بهاری و جنگی و آغشته به خاطره‌جویی کاملا ناامید شدم. اما ولش هم نکردم! می‌خواستم استرس و حس گناهش را داشته باشد! شاید هم از آن همه "تیر دعا" یکی کارگر شود! به همین خاطر، در دیدارهای معمول و اتفاقی سرش خراب می‌شدم و انتظارم را گوشزد می‌کردم. آخرینش زمانی بود که فایل کم و زیاد کردن خاطره‌ها و ویرایش متن را بسته بودم تا آماده چاپ نهایی شود. اما سیاست فشار حداکثری سر جایش بود! به همین خاطر یک تک پا و ناغافل سرش خراب شدم تا انتظارم را گوشزد کنم. معلوم بود سخت درگیر کاری فوری است و می‌خواهد از شر من خلاص شود! به همین خاطر ناخودآگاه قول داد فردا حتما می‌رساند! گفتم منتظر نمی‌مانم ها! گفت خیالت راحت! فردا شد امروز (یک هفته بعد!)، و این که نبودی و از این حرف‌ها! مثلا آماده بود! شانس هم یار شد و مراسم رونمایی عقب افتاد!

اما خدایی‌اش دستش پر بود از همان تصویرهای تک‌واژه‌ای پر از ایماژ و اشاره! گفتم نمی‌شود! حالا که دیر آمدی جریمه‌ات این است که باید رمزگشایی کنی این کدواژه‌ها را! و شروع کرد به تعریف و توصیفی که در آن خبره است! همان چیزی که از روز اول می‌خواستم. من هم گوش شدم تا بعدا پیاده‌اش کنم! گاهی هم چیزی می‌پرسیدم یا می‌گفتم. ‌به همین خاطر می‌بینید که خودم هم لابلای متن‌ها هستم (البته با اجازه‌اش) تا طبیعی و خودمانی‌تر هم باشد. نکته آن که گفت و شنیدهای مرتبط با هر عزیز بازنشسته را در ابتدای نام خودش گذاشتم تا یکپارچگی محتوا بیشتر باشد.  

حمید محسنی

امام وردی مرادی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

امام وردی مرادی


به جای مقدمه: ملاقات با ایمان (از حمید محسنی)

ذهنم درگیر تدوین طرح پیشنهادی (به توصیه دکتر زارع) برای بازنشستگان و خاطراتی است که شاید فراموش شود؛ می‌دانم که بسیاری از آدم‌ها و فضاها به تن آدم چسبیده و نیستی ندارد؛ بعدها در ناخودآگاه آدم جوانه می‌زند و از درز یک شکاف می‌زند بیرون. اما ... همیشه چیزی غایب است که اغلب مهم‌تر از خود خاطره است: همان چیزهایی که خاطره‌ها را می‌سازد؛ همین‌ها می‌شود یک فضای نیستی یا شکافی در یاد و تن آدم که قرار بود خاطره‌ها را یادآوری کند؛ فضا و شکافی که خود انسان باشد. ایمان! ایمانی که دارد می‌رود!

صدای ایمان را می‌شنوم؛ همکارم (امام‌وردی مرادی). بی‌مقدمه می‌پرسم در همین جمع بازنشسته‌هایی!؟

می‌گوید آره!

 شوخی‌جدی از ایمان خاطره می‌خواهم؛ برای جا دادن در همین ستون بازنشسته‌ها!

می‌گوید خاطره ماطره ندارم! فقط گواهی‌نامه‌! هر چی چای و قهوه بخوای دارم. اما خاطره نه. بیا! این هم چای و این بیسکویت. سرم شلوغه. دنبال بیمه و بازنشستگی هستم و گواهی‌نامه. پدر آدمو در می‌آرن! خاطره چیه!

راستش! ایمان با همین چای و قهوه و میوه و پذیرایی و بذله‌گویی‌هایش خاطره‌ساز است. چهار پسر و دو دختر دارد. گاهی با هم خوش‌وبش داریم و شوخی می‌کنیم. راضی به نظر می‌رسد. این منش زندگی‌اش هست. بیشترمان ایمان را در سالن‌ جلسات و همایش‌ها می‌بینیم؛ یعنی تصویر اصلی ما از ایمان با همین بگوبخندها، و پذیرایی‌هایش گره خورده! مدیریت دو سالن بزرگ جلسات، پذیرایی از همایش‌های پرتعداد، با میهمانان جورواجور، و خرده‌فرمایش‌هایی که فراوان است! به همین خاطر، خرده‌کاری کم ندارد. اغلب با واگن مخصوص‌اش بین چند سالن و کلاس در راه است؛ گاهی ایمان را در ورودی انبار تغذیه می‌بینم که بیست متری از من فاصله دارد. از همان دور تعارف چای می‌کند!

 می‌گویم قهوه‌اش برای دیگران است و چای‌ مال من!؟ و لیوان خودم را بالا می‌آورم و تعارف می‌کنم.

می‌گوید چای من فرق دارد!

چیزی کم نمی‌گذارد. گاهی در مسیرش تا کلاس بغلی ترمز می‌کند و آدم را نمک‌گیر می‌سازد؛ چای، بیسکویت و گاهی قهوه که ته کشیده این روزها! اما حواسش به تکه‌خاطرات گذشته هست و همان‌ها را چاشنی چیزهایی می‌کند که نیست! .... 

حمید محسنی

 

ایمان مرادی از کار و حضورش در مرکز می‌گوید:

سال ۱۳۷۳ بود که به استخدام مرکز آموزش درآمدم. هنوز سرباز بودم که نامه‌ای به من دادند. چون محل سکونتم نزدیک مرکز بود، به اینجا مراجعه کردم و با راهنمایی آقای چهارراهی مشغول کار شدم. افتخار می‌کنم که جانباز دوران دفاع مقدس هستم و خدمت در این مرکز را ادامه مسئولیت‌پذیری خود می‌دانم.

کارم را در آشپزخانه آغاز کردم؛ جایی که نظم، دقت و تلاش شبانه‌روزی می‌طلبید. پس از مدتی مسئولیت نظافت و نگهداری بخش آموزش کارکنان و سالن‌های کمالی‌نژاد و مطهری به من واگذار شد. پذیرایی از مهمانان و آماده‌سازی سالن‌ها برای برنامه‌ها و مراسم مختلف، از مهم‌ترین وظایفم بود. گاهی پذیرایی از چند صد تا چند هزار نفر را برنامه‌ریزی و مدیریت می‌کردم! خدا را شکر توانستم این مسئولیت‌ها را به‌خوبی انجام دهم.

در آن سال‌ها مرکز بسیار شلوغ بود؛ حدود هزار دانشجو در حال تحصیل بودند و برنامه‌های متعددی برگزار می‌شد. ساعت کاری‌ام طولانی بود؛ تا ساعت ۱۲ شب در مرکز می‌ماندم و دوباره ساعت ۶ صبح برای آماده کردن صبحانه مهمانان و دانشجویان برمی‌گشتم. کار سخت بود و نیاز داشت بیشتر ساعات شبانه‌روز در مرکز حضور داشته باشم، اما به کارم علاقه داشتم و همین علاقه خستگی را کمتر می‌کرد.

خوشبختانه همکاران و مدیران همیشه با من همکاری داشتند و امور مالی، اداری و پشتیبانی نیازهای کاری‌ام را برطرف می‌کردند. از زمان مهندس چراغلی و مهندس هاشمی تا مدیران بعدی، با همه همکاری خوبی داشتم و از همه آن‌ها رضایت دارم. فضای فرهنگی و آموزشی مرکز برایم ارزشمند بود و باعث شد کار کردن برایم لذت‌بخش باشد.

شغلم برای من فقط یک وظیفه نبود؛ وسیله‌ای بود برای تأمین زندگی و حمایت از فرزندانم تا درس بخوانند و موفق شوند. سختی کار زیاد بود و گاهی زمان کمتری در کنار خانواده بودم، اما خانواده‌ام همیشه شرایط کارم را درک کردند و پشتیبانم بودند. امروز خوشحالم که توانستم با درآمد حلال و تلاش خودم، زندگی‌ام را اداره کنم.

در زمینه آشپزی، نگهداری سالن‌ها و پذیرایی از مهمانان تجربه و مهارت خوبی کسب کردم و به کارم افتخار می‌کنم. معتقدم کار خدماتی اگر درست انجام شود، نقش مهمی در اعتبار و نظم یک مجموعه دارد.

فعلاً تصمیم خاصی برای بازنشستگی نگرفته‌ام. اگر شرایط فراهم باشد و نیاز باشد، با افتخار دوباره در این مرکز خدمت می‌کنم؛ زیرا اینجا را خانه دوم خود می‌دانم.

به نیروهای جدید توصیه می‌کنم با صداقت و درستی کار کنند. کار باید در اولویت باشد. من همیشه تا زمانی که وظیفه‌ام را کامل انجام نمی‌دادم، آرام نمی‌گرفتم.

و اگر بخواهم یک جمله از سال‌های خدمتم باقی بماند، این است:

کار اگر با تعهد و نیت پاک انجام شود، هم برکت دارد و هم ماندگار می‌شود.

سید حسین سید موسوی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

سید حسین سید موسوی


فعالیت کاری من در سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ آغاز شد. پس از وقفه‌ای کوتاه، از سال ۱۳۶۹ مجدداً مشغول خدمت شدم. نخستین روز کاری‌ام در بخش آشپزخانه بود، اما پس از مدتی به دامداری منتقل شدم. حدود ۲۴ سال از عمر کاری من در این حوزه سپری شد.

در طول این سال‌ها در کنار مدیران و همکاران محترم مرکز فعالیت داشتم و خدا را شاکرم که هیچ‌گاه دچار اختلاف یا مشکل جدی با همکاران و مسئولان نشدم. فضای کاری مرکز همواره برای من محیطی مناسب و قابل احترام بود. اگر به گذشته بازگردم، بی‌تردید همین مسیر شغلی را انتخاب خواهم کرد.

 

فراز و نشیب‌های شغلی

بخش عمده‌ای از فعالیت حرفه‌ای من در دامداری سپری شد؛ حوزه‌ای سخت، پرمسئولیت و در عین حال ارزشمند. امروز با افتخار می‌گویم که در تمام ابعاد گاوداری تجربه و تسلط کافی دارم و دانش عملی گسترده‌ای در این زمینه کسب کرده‌ام. همچنین در حوزه زنبورداری نیز مهارت و تجربه ارزشمندی به دست آوردم که می‌توانم از آن بهره ببرم.

 

دشوارترین بخش‌های کار دامداری، رسیدگی به زایمان گاوها و مسئولیت شبانه‌روزی آن بود. این کار زمان مشخصی نداشت و گاه نیمه‌های شب برای رسیدگی به امور دامداری به مرکز فراخوانده می‌شدم. این شرایط، هرچند برای خانواده سخت بود، اما به من صبر، مسئولیت‌پذیری و استقامت می‌آموخت.

ویژگی‌هایی مانند صبر، تحمل بالا و وقت‌شناسی از مهم‌ترین عواملی بود که به تداوم مسیر کاری من کمک کرد.

کار در دامداری به دلیل ساعات نامنظم، گاه فشارهایی برای خانواده‌ام ایجاد می‌کرد؛ اما آن را به عنوان بخشی از مسئولیت حرفه‌ای خود پذیرفته بودم. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، بیش از هر چیز به این افتخار می‌کنم که سه بار به عنوان کارمند نمونه انتخاب شدم و همواره تلاش کردم وظایفم را با دقت و صداقت انجام دهم.

با این حال، معتقدم حذف برخی امکانات و بخش‌ها، به‌ویژه در حوزه دامداری، تصمیم مناسبی نبود و می‌توانست با تدبیر بهتری مدیریت شود.

الان هم که بازنشسته شدم. با توجه به شرایط اقتصادی و روحیه کاری‌ام، قطعاً فعالیتی تازه را آغاز خواهم کرد و امیدوارم این دوره را در کنار خانواده، با آرامش و رضایت سپری کنم.

سال‌های حضور در دامداری، با وجود سختی‌ها، خاطرات فراوانی برایم به همراه داشت؛ از لحظات حساس زایمان دام‌ها تا موفقیت در پرورش سالم گله و رضایت مدیران از عملکرد مجموعه. هر روز تجربه‌ای تازه بود و همین تجربه‌ها امروز سرمایه ارزشمند زندگی من به شمار می‌آید.

علیرضا دلچی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

علیرضا دلچی


در سال ۱۳۷۵ به‌صورت روزمزد وارد مجموعه شدم. سال‌ها بعد به‌صورت شرکتی و سپس قرارداد مشخص ادامه کار دادم و در نهایت پیمانی شدم و تا امروز که بازنشسته‌ام. در ابتدای ورودم، ریاست مرکز با مهندس هاشمی بود.

در روزهای نخست در بخش آشپزخانه و خدمات کار می‌کردم،؛ هم کمک‌آشپز بودم و هم مسئول سلف‌سرویس. تجربه مختصری در آشپزی و کمک‌آشپزی هم داشتم در یک مجموعه بیرونی.

نحوه ورودم به اداره جالب بود. قبلاً در منزل آقای مؤذن کار می‌کردم. دیدند کارم را با دقت و صداقت انجام می‌دهم، من را به اداره معرفی کردند. از همان‌جا کار من در این مجموعه شروع شد. بعدها به بخش‌های دیگر منتقل شدم: مدتی در دفتر آموزش کار کردم و سپس به بخش ماشین‌آلات رفتم. بعدها به‌عنوان راننده مشغول شدم و حدود ۱۴ سال رانندگی کردم؛ بیشتر در بیابان و مأموریت‌های خارج از شهر همراه کارشناسان بودم. این دوران برای خانواده‌ام سخت بود، چون شبانه‌روز کار می‌کردم و کمتر بچه‌هایم را می‌دیدم؛ گاهی هر دو سه روز یک‌بار.

در حین رانندگی دچار حادثه شدم؛ رینگ چرخ در رفت و آسیب جدی دیدم. سه ماه تمام بستری بودم و چشم‌هایم نیز آسیب دید. دوباره به بخش آموزش منتقل شدم. آنجا شرایط منظم‌تر، و برای خانواده‌ام نیز مناسب‌تر بود.

بیشتر خاطراتم از همکاران و محیط کار در طول این ۳۲ سال  خوب بود. از بیشتر همکاران و مدیران رضایت داشتم. البته سختی‌ هم بود، مخصوصاً در مورد اضافه‌کار! برخی بی‌مهری‌ها هم بود.

همسرم حدود ۹ سال است با بیماری سرطان درگیر است و مرتب در رفت‌وآمد بیمارستان هستیم، به همین خاطر شرایط مالی و روحی سختی را گذراندم. زمین و خانه‌ام را فروختم تا هزینه درمان را تأمین کنم. حالا در زمان بازنشستگی باید مستأجر باشم. خودم هم مشکلات جسمی پیدا کرده‌ام.

با این حال، همیشه سعی کردم با صداقت کار کنم. هیچ‌وقت فکر نکردم فقط برای اداره کار می‌کنم؛ همیشه با خودم می‌گفتم انگار برای خودم کار می‌کنم. از زیر کار در نرفتم و تا آخرین روز خدمتم تعهدم را انجام دادم.

توصیه من به همکارانم این است:

•           با صداقت کار کنند.

•           با مردم و همکاران خوش‌اخلاق باشند.

•           مشکلات همدیگر را درک کنند.

•           اگر می‌توانند، به هم کمک کنند.

گاهی یک روی خوش و یک لبخند از هزار کار اداری ارزشمندتر است. حتی اگر کاری از دست‌مان برنیاید، برخورد خوب می‌تواند دلگرم‌کننده باشد.

به همه همکارانم که در این سال‌ها با من خوب بودند، صمیمانه تشکر می‌کنم و برایشان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 

خلیل وثیقی روان

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

خلیل وثیقی روان


آرام، پرتلاش، بی‌حاشیه، امانتدار و حافظ امکاناتی که در اختیارش بود. در سال‌های پایانی علیرغم مشکلات خانوادگی، خدشه‌ای در کارش ایجاد نشد.

عبارت‌های‌ بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای وثیقی.

فکر می‌کنم آقای دکتر خاکبازان از همه کامل‌تر درباره آقای وثیقی نوشت و چیزی اضافه نمی‌خواهم.

سال ۱۳۷۳ به استخدام دولت درآمدم و مسیر کاری‌ام را در مرکز آموزش آغاز کردم. در ابتدا کارگر فصلی بودم و بعدها در بخش‌های مختلف از جمله آشپزخانه فعالیت داشتم. آن زمان، شور و شوق خاصی برای ورود به یک ارگان دولتی داشتم و با دیدن نظم و امکانات مرکز، انگیزه‌ام بیشتر می‌شد. با مهندس هاشمی و مهندس چراغعلی همکاری کردم و از همان ابتدا محیط کاری برایم دلگرم‌کننده و آموزنده بود.

کارم در آشپزخانه و نظافت سالن‌ها و خوابگاه‌ها نیازمند صبر، دقت و نظم بود. علاقه‌مند به نگهداری از فضای سبز و محیط کار بودم.

از سال ۱۳۷۵، در خوابگاه بعثت زیر نظر جهاد کشاورزی، مسئول شیفت خوابگاه شدم و علاوه بر نگهداری و نظافت، در آشپزخانه و امور روزانه خوابگاه فعالیت داشتم. این کار، با وجود سختی‌ برایم تجربه‌ای ارزشمند بود؛ زیرا مسئولیت رفاه دانشجویان و مهمانان بر عهده من بود و حس مفیدی داشتم.

از سال ۱۳۸۴، در مرکز آموزش فعالیت خود را ادامه دادم. در این دوران با آقای دکتر راضی، معاون مالی و اداری، و دکتر اصغری، رئیس مرکز همکاری داشتم. وظایفم شامل آشپزی، نگهداری سالن‌ها، مدیریت پذیرایی از مهمانان و دانشجویان، و هماهنگی امور اداری و مالی بود. تجربه مدیریت پذیرایی از چند صد تا چند هزار نفر را به دست آوردم و مهارت برنامه‌ریزی و مدیریت زمان را به خوبی آموختم.

در طول این سال‌ها با همکاران و مدیران مختلف همکاری داشتم و همواره سعی کردم وظایفم را با صداقت و دلسوزی انجام دهم. ارتباط صمیمی با همکاران و برخورد انسانی با دانشجویان و مهمانان، باعث شد محیط کاری برایم رضایت‌بخش باشد.

کار در بخش‌های خدماتی و آموزشی، به ویژه نگهداری سالن‌ها و آشپزخانه، مسئولیت و فشار زیادی داشت. ساعت‌های طولانی کاری، از صبح تا نیمه‌شب، سخت بود، اما علاقه و تعهد به کار خستگی را کاهش می‌داد. در کنار این، زندگی شخصی‌ام دشواری‌هایی داشت؛ بیماری همسرم در هشت سال اخیر، شرایط خاصی ایجاد کرده و لحظات خوش زندگی را محدود کرده است.

با این حال، رضایت از کار، عشق به محیط آموزشی و احساس مفید بودن، همیشه برایم دلگرم‌کننده بود. برخورد انسانی با مهمانان و دانشجویان و تلاش برای خدمت به آن‌ها، تجربه‌ای است که همیشه با خودم حفظ خواهم کرد.

امروز که به سال‌های خدمت خود نگاه می‌کنم، بیش از هر چیز به صداقت، وجدان کاری و تعهد خودم افتخار می‌کنم. این ۳۳ سال تلاش صادقانه، باعث شده حتی در سخت‌ترین شرایط، آرامش و رضایت درونی داشته باشم.

اگر بخواهم یک نکته را تغییر دهم، شاید مسیر انتخاب شغلی یا استقلال مالی در دوران خدمت بود تا پس از بازنشستگی دغدغه کمتری داشته باشم.

قربان درویشی کوشالی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

قربان درویشی کوشالی


رازداری شدید در دفتر چند رئیس

عبارت‌ بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای درویشی.

دکتر خاکبازان برای توصیف بازنشسته‌ها از کمترین واژه‌های ممکن استفاده می‌کند اما برای آقای درویشی از همه کمتر: «رازداری» با قید «شدید». معلوم است که نم پس نمی‌دهد. می‌گوید وی شنونده و بیننده بسیاری از رمز و رازهای مرکز بود اما ناممکن بود چیزی را درز دهد! احتمالا به‌همین دلیل هم ماندگار شد در آنجا.

می‌گویم ذهنش را لابد هر روز خالی می‌کرد و دور می‌ریخت این جور وزنه‌ها را! ذهن و بدن سبک‌بار است که می‌تواند رازها را ببیند و جذب کند! بی‌دلیل اسمش درویش نبود! به قول حافظ:

سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج

درویش و امــن خـاطر و کنـج قلندری

گفت و گو آیین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

 

آقای درویشی از کارش و زندگی‌اش در مرکز می‌گوید:

فعالیت حرفه‌ای من در سال ۱۳۷۶ در «امور مجلس وزارت جهاد کشاورزی» آغاز شد. با معرفی یکی از دوستان امور اداری و در دوران مدیریت آقای محمودی (مدیر دفتر کل در زمان آقای علیزاده) وارد مجموعه شدم.

سال ۱۳۸۲ بود که به مرکز آموزش منتقل شدم و فصل تازه‌ای از فعالیت کاری‌ام آغاز شد. در طول این سال‌ها با مدیران مختلفی همکاری داشتم؛ از جمله آقایان قریشی و دکتر مخبر که از مدیران توانمند و اثرگذار مرکز بودند. تجربه همکاری با مدیران مختلف، نگاه مدیریتی و حرفه‌ای مرا پخته‌تر کرد.

سال‌های ابتدایی خدمت، برای من سرشار از انگیزه و تلاش بود. با وجود آنکه هر روز مسافت نسبتاً زیادی را از کرج تا تهران طی می‌کردم، همواره زودتر از موعد در محل کار حاضر می‌شدم. فضای کاری آن روزها پویا و همراه با فرصت‌های یادگیری بود و تجربه‌های ارزشمندی در حوزه‌های اداری و پشتیبانی کسب کردم.

اگر به گذشته بازگردم، با شرایط و امکانات آن روزها دوباره همین مسیر را انتخاب می‌کردم؛ اما با توجه به شرایط اقتصادی امروز، شاید تصمیم متفاوتی می‌گرفتم.

مهم‌ترین دستاورد من در طول خدمت، کسب تجربه‌های مدیریتی و توانایی پذیرش مسئولیت در حوزه پشتیبانی و امور اجرایی بود. همواره تلاش کردم مسئولیت‌های محوله را با دقت، نظم و تعهد انجام دهم.

یکی از باورهای من در حوزه مدیریت این است که مسئولیت‌ها باید بر اساس صلاحیت و شایستگی افراد واگذار شود. زمانی که افراد در جایگاه متناسب با توانمندی‌هایشان قرار گیرند، هم بهره‌وری افزایش می‌یابد و هم رضایت شغلی بیشتر می‌شود.

امروز که به سال‌های خدمتم می‌نگرم، بیش از هر چیز به حضور در جمع همکاران خوب و خاطرات مشترک با آنان افتخار می‌کنم. سرمایه اصلی هر سازمان، نیروی انسانی آن است و من خوشبخت بودم که در کنار افراد شایسته فعالیت کردم.

برای بازنشستگی هم باید برنامه‌ریزی داشت و فرد خود را مشغول نگه دارد. از تجربیات سال‌های خدمت هم می‌توان به‌خوبی بهره برد. البته جدا شدن از همکارانی که سال‌ها با آنان خاطره ساخته‌ام، برایم آسان نخواهد بود. امیدوارم این دوره را با برنامه‌ریزی مناسب، آرامش و استفاده از تجربیات گذشته سپری کنم.

عباسعلی آلاداغلو

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

عباسعلی آلاداغلو


در سال ۱۳۸۲ فعالیتم را در مرکز آغاز کردم. دو سال نخست روزمزد  بودم که به قانون کار تبدیل شد. در تمام این سال‌ها با مدیران و مسئولان مرکز روابطی محترمانه و سازنده داشتم و همواره تلاش کردم همکاری صمیمانه و مسئولانه‌ای داشته باشم.

به واسطه معرفی آقای صادق بیگدلی وارد مرکز شدم و تمام ۲۵ سال در فضای سبز کار کردم.

اگر به گذشته بازگردم، بدون تردید همین مسیر شغلی را انتخاب می‌کنم؛ زیرا حضور انسان‌های شایسته، تحصیل‌کرده و بااخلاق، محیطی ارزشمند و قابل احترام برای کار فراهم کرده است.

یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های کاری‌ام، احیای درختان نیمه‌خشک در بخشی از مرکز در دوران مدیریت آقای دکتر مخبر بود. مورد تقدیر قرار گرفت و حتی پاداش مالی هم گرفتم.

از دشوارترین تجربه‌های کاری‌ام، سال‌های ابتدایی خدمت بود. تنها دو نفر مسئول آبیاری کل مرکز بودیم. بسیاری از شب‌ها به‌تنهایی آبیاری می‌کردم که از نظر جسمی و روحی بسیار سخت بود.

شغل من، به‌ویژه آبیاری شبانه، فشارهایی برای خودم و خانواده‌ام ایجاد می‌کرد و گاهی شرایط دشواری داشت. با این حال، بخشی از زندگی من شد و با آن کنار آمدم.

اما معتقدم سیستم آبیاری مرکز نیازمند اصلاح اساسی است. خشک شدن برخی درختان بیش از آنکه ناشی از بیماری باشد، به ضعف سیستم آبیاری مربوط است. رسیدگی اصولی می‌تواند فضای سبز را حفظ و تقویت کند. خودم نیز علاقه‌مندم تا پایان عمر در حوزه باغبانی و پرورش گیاهان فعالیت کنم.

باب اله اسدی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

باب اله اسدی


به جای مقدمه (از مهرداد تیموری)

هرچه درباره خوبی‌ها و محسنات آقای اسدی بگویم کم گفتم. هر جا بود شادی، تعامل، کمک و دوستی بود. خوش‌اخلاق، خوش‌قیافه و خوش‌لباس بود و مهم‌تر از همه رفتار دوستانه با تمام همکاران داشت. به همین علت همه او را دوست دارند. سبیل‌های مردانه‌اش بماند که جای خود دارد!

رابطه خوبی نیز با خانواده‌اش دارد: دو دختر و یک پسر دارد.

با آقای اسدی که صحبت می‌کنی برای شما یک بیت شعر یا جمله‌ای مناسب دارد که نشان از حافظه بسیار خوب ایشان است.

از یک نظر او کارشناس خبره است! حالا بگویید از چه نظر؟

باید بگویم وی در سال‌های اخیر با حفظ وظایف قبلی از آزمایشگاه به حوزه پژوهش و کارآفرینی آمد. یعنی همکارمان شد و با هم بیشتر صحبت می‌کردیم. گاهی اسم و مشخصات تمام سموم و کودهای پرمصرف و وسایل و تجهیزات آزمایشگاه‌ها را بلد بود و به من توضیح می‌داد! گفتم آقای اسدی اینها را کی و کجا یاد گرفتی!؟ گفت در آزمایشگاه و نیز زمانی که باغات و مزارع مرکز را سمپاشی می‌کردیم! همیشه شاد و سلامت و تندرست باشد!

مهرداد تیموری

 

دارای آرامش در هر شرایط و کارپذیری

عبارت بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای اسدی.

چیزهایی از همکاران و ویژگی‌هایشان می‌شنوم که برای خودم جالب است! برخی از آنها نیز برایم تازگی دارد. آرزو می‌کنم  کاش بیشتر درباره همدیگر می‌دانستیم. به یاد دکتر خاکبازان می‌آورم که آقای تیموری دو ویژگی ممتاز آقای اسدی را حافظه عالی، دانش زیاد درباره سموم و سمپاشی و گیاهان ذکر می‌کند. حافظه غنی شعری آقای اسدی را نیز برجسته کرده بود. می‌دانم چقدر تخیل شعری آقای اسدی ربط دارد به موفقیت کاری و آرامشی که در او برجسته می‌بینند. از نظر خودم تلفیق شعر و آرامش و کارپذیری نشان از عمق دانش، تجربه و منش فردی دارد که از او یاد می‌کنیم.

 

اسدی از روزهای کارش در مرکز می‌گوید:

تیر ۱۳۷۶ و در زمان ریاست مهندس هاشمی بود که فعالیت من در مرکز به‌صورت روزمزد آغاز شد. پس از یک ماه فعالیت مستمر و با توجه به رضایت مسئولان از عملکردم، به همراه شش نفر دیگر به همکاری ادامه دادیم. بعدها وضعیت استخدامی من به قانون کار و سپس پیمانی تغییر یافت و تا الان که در خدمت مجموعه هستم.

در طول سال‌های خدمت، مسئولیت‌های متعددی داشتم: ۶ سال تمام در فضای سبز فعالیت داشتم که شامل آبیاری، بیل‌زنی، هرس درختان و نگهداری عمومی فضای سبز بود. ۱۵ سال بعد در بخش دفع آفات و به عنوان متصدی آزمایشگاه گیاه‌پزشکی مشغول کار شدم. در این مدت، در زمینه شناخت سموم، نحوه مصرف صحیح آن‌ها و مبارزه با آفات گیاهی تجربه و مهارت قابل توجهی کسب کردم.

مسئولیت سم‌پاشی و دفع آفات، به دلیل گستردگی باغات و مزارع و حجم بالای کار، از جمله وظایف دشوار و حساس بود که بر عهده من بود. خوشبختانه با تلاش مستمر و دقت در انجام امور، توانستم در این حوزه به تسلط کامل برسم و همواره رضایت مدیران و مسئولان مرکز را جلب نمایم. در محیط آزمایشگاه نیز هیچ‌گاه کاری را ناتمام نگذاشتم و همواره در انجام وظایف محوله کوشا و مسئولیت‌پذیر بودم.

در سال‌های بعد، با حفظ سمت در آزمایشگاه به معاونت پژوهش منتقل شدم و مدیریت خدمات این بخش را داشتم. همواره تلاش کردم کار را متناسب با توانایی‌ها و روحیات خود انجام دهم و از اینکه در محیطی سالم و صمیمی در کنار همکاران فعالیت داشته‌ام، خرسند و قدردان هستم.

اشتغال در این مجموعه تأثیر مثبتی بر زندگی خانوادگی‌ام داشت و همواره شاکر خداوند متعال برای این فرصت خدمت بودم. احترام متقابل میان خود و همکاران را از ارزشمندترین دستاوردهای این سال‌ها می‌دانم و به آن افتخار می‌کنم. به همین واسطه، همواره علاقه‌مند بوده‌ام در کنار همکاران و در این محیط مطلوب به فعالیت خود ادامه دهم.

به همکاران تازه‌وارد توصیه می‌کنم:

در کنار کار، ادامه تحصیل را در نظر داشته باشند.

شغلی را انتخاب کنند که با علاقه و روحیات‌شان سازگار باشد.

در زندگی اعتدال و قناعت را رعایت کنند.

چنان‌که در این بیت ارزشمند آمده است:

طمع را چندان مکن که صاحب‌کرم را پشیمان کنی.

در پایان، از همه مدیران و همکارانی که در این سال‌ها با ایشان همکاری داشته‌ام، صمیمانه قدردانی می‌کنم و برای آنان توفیق و سلامتی آرزو دارم.

پریسا بیگدلی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

پریسا بیگدلی


در ۱/۷/۱۳۷۴ فعالیت حرفه‌ای من در بخش آموزش کارکنان آغاز شد. از همان ابتدا در کنار همکارانی کارآمد، توانمند و صاحب‌تجربه مشغول کار شدم؛ افرادی که امروز نه‌تنها همکار، بلکه از دوستان نزدیک و صمیمی زندگی من هستند. در طول این سال‌ها روابطی مبتنی بر احترام، همکاری و اعتماد متقابل میان ما شکل گرفت که سرمایه‌ای ارزشمند به شمار می‌آید.

تجربه همکاری با مدیرانی را داشتم که با حسن اعتماد و واگذاری مسئولیت، زمینه رشد فردی، تقویت خودباوری و توسعه توانمندی‌هایم را فراهم کردند. همین اعتماد، انگیزه‌ای شد تا همواره در مسیر پیشرفت حرفه‌ای گام بردارم و نقش مؤثرتری در مجموعه ایفا کنم.

اولین روز کاری‌ام را با حسی آمیخته از هیجان و استرس مثبت به یاد می‌آورم. احساس می‌کردم در مسیری ناشناخته قدم گذاشته‌ام، اما همان روز تصمیم گرفتم بیشتر شنونده باشم، دقیق‌تر مشاهده کنم و با فرآیندهای کاری آشنا شوم تا بتوانم سریع‌تر خود را با محیط تطبیق دهم.

اگر امروز امکان بازگشت به گذشته را داشتم، با وجود تمام دستاوردها و رشد مهارت‌های ارتباطی، احتمالاً مسیر شغلی منطبق‌تری با علایق و توانمندی‌های درونی‌ام انتخاب می‌کردم؛ هرچند این مسیر نیز برایم سرشار از تجربه و آموخته‌های ارزشمند بوده است.

 

فراز و نشیب‌های شغلی

مهم‌ترین دستاورد حرفه‌ای من وفاداری به سیستم، تقویت روحیه کار تیمی، تمرکز بر یادگیری مستمر، تعهد و مسئولیت‌پذیری بوده است.

در مقطعی از خدمتم، عدم رعایت اصل شایسته‌سالاری و بی‌توجهی به ظرفیت‌ها و روحیات فردی، موجب کاهش انگیزه و اشتیاقم شد. این تجربه به من آموخت که در تعامل با همکاران و در واگذاری مسئولیت‌ها، شناخت توانمندی‌ها و ویژگی‌های فردی افراد تا چه اندازه اهمیت دارد. از آن پس تلاش کردم در ارتباطات حرفه‌ای، این اصل را مدنظر قرار دهم.

روحیه یادگیری، پیگیری مستمر و انعطاف‌پذیری، مهم‌ترین ویژگی‌هایی بودند که به تداوم مسیر کاری من کمک کردند.

کار برای من تنها انجام وظیفه اداری نبود؛ بلکه مدرسه‌ای برای زندگی بود. آموختم که برای رسیدن به اهداف، باید با استمرار، تمرکز و صبوری حرکت کرد.

شاید کمتر پیش آمده باشد که با خود بگویم «این کار ارزشش را داشت»، اما امروز که به مجموع مسیر نگاه می‌کنم، می‌بینم هر تجربه- حتی دشوارترین آن‌ها - در شکل‌گیری شخصیت حرفه‌ای و انسانی‌ام نقش داشته است.

بیش از هر چیز به ایجاد محیطی دوستانه، انتقال تجربه‌ها و شکل‌گیری حس اعتماد میان همکاران افتخار می‌کنم.

اگر امکان اصلاح تصمیمی را داشتم، با نگاه امروز، قطعاً با جسارت بیشتر و تحلیل عمیق‌تر امور را مدیریت می‌کردم و در برخی مقاطع، قاطعانه‌تر از ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها دفاع می‌کردم.

باور دارم «کار جوهر آدمی است» و انسان تا زمانی که توان و انگیزه دارد، می‌تواند پویا و فعال باشد. در این مرحله از زندگی، قصد دارم در مسیر علاقه‌مندی‌هایم حرکت کنم و تجربه سال‌ها خدمت را در قالبی تازه به کار گیرم.

 

خاطره‌ای ماندگار

بخش زیادی از دوران خدمتم به برنامه‌ریزی و برگزاری امتحانات دوره‌های مقطع‌دار اختصاص داشت؛ روزهایی پرمشغله و پرتنش. روزی پس از حضور در جلسه‌ای رسمی که فضای آن برایم سنگین و ناخوشایند بود، با روحیه‌ای خسته وارد ساختمان آموزش شدم. تعجب کردم که درِ اتاق بسته است؛ اتاقی که همیشه پررفت‌وآمد بود. وقتی در را باز کردم، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که هرگز فراموش نمی‌کنم: کیکی با شمع‌های روشن و جمعی از همکاران مهربان که برایم جشن کوچکی تدارک دیده بودند. آن لحظه، اشک شوق در چشمانم حلقه زد و فهمیدم بزرگ‌ترین دستاورد سال‌های خدمت، همین روابط انسانی صادقانه و محبت‌های بی‌دریغ است؛ سرمایه‌ای که تا همیشه در قلبم باقی خواهد ماند.

محسن توفیقیان

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

محسن توفیقیان


به جای مقدمه (از رحمت‌اله صفاجو)

 از آقای صفاجو خواستم درباره آقای توفیقیان چیزی بگوید که در امور اداری همکارش بود: برای همه عزیزانی که سال گذشته بازنشسته شدند آرزوی سلامتی و توفیق دارم. من با همه این دوستان به لحاظ کاری مستقیم یا غیرمستقیم خاطرات و سرگذشت‌های متفاوتی را تجربه کردم. قطعاً دل ما برای این دوستان تنگ خواهد شد. به این خوش هستیم که به قول مرحوم شهید امام خامنه‌ای عزیز «بازنشسته از شاغل جدا نیست». به تاسی از همین جمله احساس می‌کنم همیشه کنار هم هستیم. هر چند به لحاظ فیزیکی بازنشست شدند و رفتند اما خاطرات‌شان هست.

گفتید درباره توفیقیان بگویم. آدم نازنینی بود. خیلی صاف و صادق و ساده بود. یادم هست کارگزینی را ایشان در یک فاصله ۶ ماهه، کمتر یا بیشتر رفت از بچه‌های ستاد وزارت جهاد سابق یاد گرفت که همان امور جهادگران بود. بعد به کارگزینی مرکز آمد. بعد از مدتی قرار شد کارگزینی را تحویل من دهند و در فاصله دو سه ماه از ایشان یاد گرفتم. مدتی بعد خودم شدم مدیر اداری که همیشه مسئول کارگزینی ما بود. خیلی با عشق و علاقه نرم‌افزارها را یاد می‌گرفت و اجرا می‌کرد. جمله‌ای را آقای دکتر یونسی می‌گفت که جالب توجه است. می‌گفت شما به آقای توفیقیان بگو همین امروز برای کارگری حقوق هیئت علمی را ساری و جاری کن یا برعکس! یک ساعت دیگر همه اینها را تحویل می‌دهد! مسلط بود به نرم‌افزارها و قوانین و مقررات اداری.

خدا حفظش کند.

رحمت‌اله صفاجو

رسیدگی به امور خانواده مقدم بر هر کار دیگر

عبارت بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای توفیقیان.

می‌گوید امور خانواده خط قرمز حضورش در مرکز بود! می‌گویم همه ما یک تیکی داریم دیگه؟! می‌گوید چیزی می‌گویم و چیزی می‌شنوی! گفتم پس بگذار برای زمانی که هر دوی ما فرصت کافی داشته باشیم و خودش هم باشد!

 

از تولد تا کار و آموزش

متولد سال ۱۳۴۸ در تهران هستم. دوران تحصیلات ابتدایی تا پایان دبیرستان را در منطقه نارمک تهران گذراندم و در سال ۱۳۶۷ موفق به اخذ دیپلم شدم. در سال ۱۳۶۹ به خدمت مقدس سربازی اعزام شدم و پس از پایان خدمت، در سال ۱۳۷۱ وارد مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) شدم و همزمان مسیر تحصیلات دانشگاهی‌ام را نیز ادامه دادم.  مقاطع کاردانی و کارشناسی را در دانشگاه آزاد اسلامی واحد صفادشت گذراندم. علاقه جدی به حوزه فناوری اطلاعات و سیستم‌های هوشمند موجب شد که تحصیلات خود را در این مسیر ادامه دهم و در سال ۱۳۹۰ وارد مقطع کارشناسی ارشد رشته هوش مصنوعی و رباتیک در دانشگاه آزاد اسلامی واحد صفادشت شدم و در سال ۱۳۹۲ این دوره را با موفقیت به پایان رساندم.

 فعالیت حرفه‌ای اینجانب از حدود سال ۱۳۷۲ در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) آغاز شد و تا امروز که به عنوان کارشناس کامپیوتر مشغول بازنشسته شدم.

ابتدای ورودم به مرکز آموزش در سال ۱۳۷۲ بود. دیپلمه و مسئول دفتر رییس مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) بودم ولی با پشتکار، زحمت فراوان و مشکلات زیاد توانستم به تحصیلاتم تا کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر در گرایش هوش مصنوعی و رباتیک ادامه دهم. تا ۱۳74 به عنوان مسئول امور دانشجویی مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) وظیفه سازماندهی مکاتبات، برنامه‌ریزی جلسات و پشتیبان واحدهای آموزشی  بودم. ۱۳۹۰ سال ادامه خدمت در واحدهای اداری و آموزشی بود.

آخرین فعالیت کاری‌ام در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) اینها بود: مدیر  یا ادمین اتوماسیون اداری/ درگاه خدمات الکترونیک/ سامانه سمپات/ ارزشیابی اعضای غیر هیات علمی

 علاوه بر فعالیت‌های اجرایی، از سال ۱۳۹۷ تاکنون به عنوان مدرس دانشگاه در دانشگاه سمنگان واقع در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) مشغول به تدریس دروس تخصصی رشته مهندسی کامپیوتر در مقاطع کاردانی و کارشناسی هستم و تلاش داشته‌ام دانش و تجربه عملی خود را در اختیار دانشجویان این حوزه قرار دهم. مسیر کاری و علمی اینجانب همواره با علاقه به فناوری اطلاعات، سیستم‌های هوشمند و توسعه زیرساخت‌های نرم‌افزاری همراه بود و امیدوارم تجربه سال‌ها فعالیت در این حوزه بتواند در تربیت نسل جدید متخصصان و پیشبرد اهداف علمی و فناوری کشور مؤثر واقع شود.

 

۳۰ سال همراهی در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره)

وقتی به بیش از ۳۰ سال حضور در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) فکر می‌کنم، اولین چیزی که در ذهنم زنده می‌شود نه فقط کار و مسئولیت‌های اداری، بلکه صمیمیتی است که میان همکاران جریان داشت. در سال‌هایی که فعالیت خود را به عنوان کارشناس کامپیوتر آغاز کردم، امکانات فناوری اطلاعات مانند امروز گسترده و پیشرفته نبود. بسیاری از کارها با حوصله، آزمون و خطا و البته همکاری و همدلی همکاران پیش می‌رفت. خوب به یاد دارم روزهایی را که برای راه‌اندازی یا رفع مشکل یکی از سامانه‌های اداری، گاهی تا ساعت‌ها در اتاق کامپیوتر مشغول کار بودیم. در آن روزها اگر سامانه‌ای دچار مشکل می‌شد، کار بسیاری از بخش‌ها متوقف می‌ماند و همه با نگرانی منتظر بودند تا مشکل برطرف شود. در چنین مواقعی همکاران با صبر و همراهی در کنار ما می‌ماندند و همین حس همکاری باعث می‌شد خستگی کار کمتر احساس شود. از خاطرات شیرین آن سال‌ها، لحظاتی بود که بعد از حل یک مشکل فنی یا راه‌اندازی موفق یک نرم‌افزار جدید، همکاران با لبخند و شوخی‌های دوستانه به اتاق ما می‌آمدند و از اینکه کارشان دوباره راه افتاد خوشحال بودند. همین لبخندها و قدردانی‌های ساده، برای ما که در بخش فنی کار می‌کردیم، ارزش زیادی داشت و انگیزه ادامه کار را بیشتر می‌کرد.

در طول این سال‌ها نسل‌های مختلفی از همکاران و دانشجویان را در مرکز دیده‌ام؛ برخی بازنشسته شدند، برخی به مسئولیت‌های بالاتر رفتند و برخی نیز تازه به جمع همکاران پیوستند. اما آنچه همیشه در این مرکز برای من ارزشمند بود، فضای علمی، احترام متقابل و روحیه همکاری میان افراد بود.  امروز که به این مسیر طولانی نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم بخش مهمی از زندگی‌ام در همین محیط و در کنار همین همکاران سپری شده است؛ سال‌هایی که پر از تجربه، دوستی و خاطراتی است که همیشه در ذهنم ماندگار خواهد بود.

 

 اولین روزهای راه‌اندازی سامانه‌ها

در سال‌های ابتدایی فعالیت من در مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره)، استفاده از سامانه‌های رایانه‌ای و نرم‌افزارهای اداری هنوز به گستردگی امروز نبود. به یاد دارم زمانی که قرار بود یکی از سامانه‌های اتوماسیون اداری برای اولین بار در مرکز راه‌اندازی شود، بسیاری از همکاران با این سیستم‌ها آشنایی چندانی نداشتند و برایشان تازگی داشت. روزهای اول، همکاران یکی‌یکی به اتاق ما می‌آمدند و درباره نحوه کار با سیستم‌ها سؤال می‌کردند. گاهی برای یک کار ساده چند بار توضیح می‌دادیم، اما کم‌کم وقتی دیدند کارها سریع‌تر و منظم‌تر انجام می‌شود، همان همکاران به بزرگ‌ترین حامیان استفاده از این سامانه‌ها تبدیل شدند. دیدن این تغییر و پیشرفت برای من بسیار شیرین و خاطره‌انگیز بود.

 

یک روز پراضطراب در بخش فناوری اطلاعات

 یکی از روزهایی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، زمانی بود که یکی از سامانه‌های مهم اداری دچار مشکل شد و بسیاری از واحدهای مرکز برای انجام کارهای روزانه خود با مشکل مواجه شدند. از همان ساعات اولیه صبح مشغول بررسی سیستم‌ها شدیم. همکاران بخش‌های مختلف مرتب تماس می‌گرفتند و پیگیر رفع مشکل بودند. چند ساعت با دقت و حوصله مشغول بررسی و رفع ایراد بودیم تا بالاخره مشکل برطرف شد و سامانه دوباره به حالت عادی برگشت. وقتی خبر راه‌اندازی دوباره سیستم در مرکز پیچید، چند نفر از همکاران با لبخند و شوخی به اتاق ما آمدند و گفتند «امروز مرکز دوباره نفس کشید!» همان لحظه خستگی چند ساعت کار فشرده از تن ما بیرون رفت.

خاطرات کاری

می‌توانم به روزهایی اشاره کنم که دانشجویان برای دریافت کمک یا مشورت به دفتر می‌آمدند و پس از فارغ‌التحصیلی با موفقیت‌های بزرگ به مرکز برمی‌گشتند و از محبت و راهنمایی‌ها یاد می‌کردند؛ آن لحظه‌ها شیرین‌ترین پاداش این مسیر کاری بودند. همچنین همکاری صمیمانه با همکاران در دوره تجهیز واحد سمعی و بصری و ایجاد امکانات آموزشی نوین از خاطرات آموزنده و ماندگارم است.

سخت‌ترین تجربه من زمانی بود که قصد ادامه تحصیل داشتم و با مقاومت برخی مدیران سطوح پایین روبه‌رو شدم، زیرا در آن دوره تمایل چندانی به تحصیلات تکمیلی کارمندان وجود نداشت. با وجود این، با پشتکار و سختی فراوان توانستم تحصیلاتم را در رشته کامپیوتر، هوش مصنوعی و رباتیک به پایان برسانم.

ویژگی شخصی مؤثر در این مسیر، پشتکار، نظم و علاقه‌مندی عمیق به یادگیری و پیشرفت بود که موجب شد با وجود محدودیت‌ها مسیر رشد علمی و شغلی را ادامه دهم.

به جوانانی که تازه وارد دنیای کار می‌شوند توصیه می‌کنم:

منش حرفه‌ای، اشتیاق به یادگیری و صداقت در رفتار، سرمایه‌ای است که جایگزین ندارد.

و اگر بخواهم یک جمله از همه تجربیاتم را بگویم، این خواهد بود:

«پایداری در مسیر درست، حتی در برابر سختی‌ها، سرانجام به شکوفایی می‌انجامد»

کریم لطفی نشقی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

کریم لطفی نشقی


از سال ۱۳۷۶ به صورت رسمی وارد مجموعه شدم؛ پیش از آن چند ماهی روزمزد بودم که بعدا مشمول قانون کار شدم. در بخش‌های مختلف نیز کار کردم؛ بخش عمده فعالیت بنده در حوزه بنایی و تأسیسات بود. اما سال‌های پایانی به فضای سبز منتقل شدم.

در طول این سال‌ها با مدیران، رؤسا و همکاران متعددی همکاری داشتم که بحمدا... همگی افراد محترم و قابل تقدیری بودند و از همکاری با آنان رضایت کامل دارم. در میان ایشان، جناب مهندس هاشمی را مدیری شایسته، منصف و توانمند می‌دانم. خاطره مدیریت ایشان همواره برایم ارزشمند است. همچنین دوران خدمت در زمان حاج ابوالفضل از بهترین و صمیمی‌ترین مقاطع کاری بنده بود که خاطرات خوش فراوانی از آن در ذهن دارم.

 

 

از نخستین روزهای کاری‌ام تصویر روشنی ندارم؛ زیرا چند ماه ابتدایی روزمزد بودم و به تدریج شرایط کاری‌ام تثبیت شد.

اگر به گذشته بازگردم، با توجه به امکانات، مزایا و شرایط مناسب آن دوران، انتخاب این مسیر قابل دفاع بود؛ چراکه بسیاری از دغدغه‌های معیشتی کمتر احساس می‌شد. اما با شرایط کنونی و کاهش برخی مزایا پس از ادغام جهاد سازندگی و سازمان کشاورزی وضعیت فرق کرد. احتمالا اگر در ابتدای مسیر بودم، انتخاب دیگری می‌کردم.

سال‌ها فعالیت در بخش بنایی و تأسیسات به من تجربه و مهارت ارزشمندی آموخت. آن را توانمندی اصلی خود می‌دانم. دشوارترین تجربه شغلی‌ام انتقال از بخش بنایی به فضای سبز بود؛ زیرا سال‌ها در حوزه‌ای تخصصی فعالیت کرده بودم. این تغییر برایم آسان نبود. اما تجربه به من آموخت که انسان باید در هر شرایطی انعطاف‌پذیر باشد و خود را با موقعیت‌های جدید تطبیق دهد.

همواره تلاش کردم روزی حلال به دست آورم و از این بابت رضایت دارم. در گذشته احساس ارزشمندی و رضایت بیشتری نسبت به شرایط کاری وجود داشت، اما در سال‌های اخیر با توجه به شرایط اقتصادی، ناچارم پس از ساعات اداری به فعالیت دیگر نیز بپردازم.

داود مهربانی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

داود مهربانی


به جای مقدمه: مهربان و مهربانی  (از حمید محسنی)

بیشتر دیدارهای آشنای کاری یا غیرکاری با سلام‌ و حال‌پرسی آغاز می‌شود که لحن و میزان آن، و‌ حس و‌ حالش تعیین‌کننده است؛ چه در روابط همان روز و چه عمق و میزان روابط حسی و‌ عاطفی بعدی ما با هم. بخصوص کم و‌ کیف حال‌پرسی و گسترش آن به دوستان و همکاران مشترک یا خانواده تعیین‌کننده است. گاهی در حد تکرار کلامی روزمره مثل وضعیت آب و‌ هواست. اما در وضعیت‌های بهتر به کنکاش‌ یا نقل ناخودآگاه خاطره‌های جورواجور و زمینه‌های آن می‌رسد. اما پرس‌وجو و گفتگو درباره بچه‌ها و‌ خانواده انگار چیزی دارد که اگر تکرار شود زمین خاطره‌بازی و خاطره‌سازی را شیرین‌تر می‌کند و اعتماد متقابل را بیشتر.

 سال و روز نخستین آشنایی و گفتگوی خودم و آقای مهربانی را به یاد ندارم اما موضوع آن در خاطرم هست. شاید به این خاطر که همیشه و هر جا با دیدن آقای مهربانی تکرار و یادآوری می‌شد. شاید بپرسید تکرار چه چیزی بود:

چیز خاصی به نظر نمی‌آمد. مثل بیشتر دیدارهای نخست، یک‌ سلام و حال‌پرسی ساده بود اما پرس‌وجوی من از بچه‌ها بود که پاسخ ذوق و شوق‌دار ‌مهربانی را برمی‌انگیخت؛ با عشق و هیجان وصف‌ناشدنی درباره بازیگوشی بچه‌ها می‌گفت و گاهی فیلمی از آنها پخش می‌کرد؛ حس و عاطفه‌ای که به آدم نیز رسوخ می‌کرد و گریزی نبود! برخلاف آدم‌ها و موقعیت‌هایی که رابطه‌ها را چنان می‌فرسایند که سنگینی فرسایش آن می‌شود خاطره‌؛ نوعی وزن سلولی یا عصبی منفی که حتا تصورش نیز سربار جسم آدم و کار و بارش می‌شود!

احساسات و‌ عواطف مثبت یا منفی ناخواسته هر چیزی را آغشته می‌کند و وزنی به شدت متغیر دارد! تغیّر یا شدت خوبی و‌ بدی یا حس خوب و بد را از همین می‌دانم!

حس خوب من نسبت به مهربانی به همین سادگی با مهر و عطوفت او نسبت به فردی ثالث، کودکانش، و‌ نه خود من، گره خورد که توصیفش فرسایش ندارد و بلکه می‌خواهی تکرار شود! تکرار خود مهربانی است حتا اگر از تو یا از آن تو‌ نباشد! چیزی دارد که دوست‌داشتنی است و مهربان می‌کند آدم‌ها را! مثل همه روایت‌ها و خاطره‌های خوش انسانی! فکر می‌کنم خاطره‌های ما از یکدیگر عمدتا همان ‌چیزی است که می‌خواهیم باشیم یا هستیم! کم و کیف وجودمان است در ارتباط با هم، و آنچه از یکدیگر را که نمی‌خواهیم! می‌خواهد مهربانی باشد یا نامهربانی!

حمید محسنی

 

آرام و آتش‌به‌اختیار (در هر شرایط و تحت نظر هر مدیر)

عبارت‌ بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای مهربانی.

تصویر داوود مهربانی را دکتر خاکبازان این گونه مختصر و مفید می‌کند، با دو واژه: آرام و آتش‌به‌اختیار. البته تضادی بین آتش‌به‌اختیاری و آرامش می‌بینم که با تصویری متحرک از چهره آقای مهربانی و دور شدن‌اش از صحنه‌های ناخواسته رفع و رجوع می‌شود: چیزی که نخواهد و به اختیار نباشد را با آرامش پس می‌زند و بی‌خیالش می‌شود. با آن درگیر نمی‌شود؛ در هر شرایط و تحت نظر هر مدیر! ویژگی ممتازی که کمتر دیده می‌شود. به قول مارکوت بیکل:

بر آن چه که دلخواه من است

حمله نمی‌برم،

خود را به تمامی بر آن می‌فکنم

اگر بر آنم که دگر و دگر بار برپای بتوانم خاست

راهی به جز اینم نیست!

 

مهربانی از روزهای کارش در مرکز می‌گوید:

در سال ۱۳۷۷ از طریق اطلاع‌رسانی همشهریان با این مجموعه آشنا شدم و کارم را آغاز کردم. ابتدا قراردادم سه‌ماهه بود و همینجور تمدید می‌شد. با وجود اینکه آینده شغلی‌ام مشخص نبود، با امید و علاقه کار را شروع کردم. پس از مدتی همکاری‌ام به قراردادهای سالانه تبدیل شد و حضورم در مجموعه تثبیت شد. آن زمان ریاست مجموعه بر عهده مهندس هاشمی بود؛ مدیری منظم و خوش‌برخورد که فضای کاری آرامی ایجاد کرده بود و این موضوع برای ما نیروهای جدید دلگرم‌کننده بود.

فعالیت خود را در بخش آموزش رسمی آغاز کردم. مسئولیت من نگهداری از فضای سبز و امور نظافت بود. از همان ابتدا به این کار علاقه داشتم، به‌ویژه فضای سبز؛ زیرا با طبیعت سر و کار داشت. رسیدگی به درختان، گل‌ها و محوطه نوعی آرامش و دلخوشی دارد.

در بخش‌های مختلف مرکز فعالیت داشتم، هرجا که نیاز بود. تلاش کردم وظیفه‌ام را به بهترین شکل انجام دهم. در آن سال‌ها امکانات مرکز گسترده‌تر بود و همدلی میان همکاران بیشتر احساس می‌شد. فضای همکاری و یکدلی باعث می‌شد سختی کار کمتر به چشم بیاید.

در مجموع ۲۲ سال در این مجموعه خدمت کردم و به دلیل شرایط سنی از طریق تأمین اجتماعی بازنشسته شدم. حقوق بازنشستگی‌ام شاید زیاد نباشد، اما برای من یادآور سال‌هایی است که با تلاش و زحمت سپری شد. خدا را شکر می‌کنم که توانستم با کار خودم کمک‌خرج خانواده باشم و زندگی‌ام را با دسترنج حلال اداره کنم.

علی شعبانی کلیشمی

آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

علی شعبانی کلیشمی


در سال ۱۳۷۳ به استخدام دولت درآمدم و طی ۳۳ سال خدمت، مسئولیت‌های متنوعی را تجربه کردم. کارم را با فروش محصولات دامی آغاز کردم؛ مسئولیتی که ارتباط مستقیم با تولید و بهره‌برداری داشت و برایم تجربه‌ای ارزشمند بود. پس از آن به‌عنوان امین اموال مرکز فعالیت کردم. مدتی نیز امور مالی دانشجویان را برعهده داشتم. در آن دوره با دانشگاه جامع علمی–کاربردی و بنیاد شهید در ارتباط بودم و هماهنگی‌های مالی و اداری مربوط به دانشجویان را انجام می‌دادم.

از سال ۱۳۹۵ به بعد مسئول حقوق و دستمزد  شدم و با اداره خدمات درمانی نیز در ارتباط هستم؛ ارتباطی که همچنان ادامه دارد. هر کدام از این مسئولیت‌ها برای من تجربه‌ای تازه بود و تلاش کردم در همه آن‌ها با دقت، امانت‌داری و تعهد عمل کنم.

اولین روز کاری‌ام را با شادی و افتخار به یاد می‌آورم. خوشحال بودم که در یک ارگان دولتی مشغول به کار شده‌ام. آن زمان درآمد نسبتاً مناسب بود و با وجود هزینه‌های زندگی، امکان پس‌انداز داشتیم. احساس امنیت شغلی و ثبات، دلگرمی بزرگی برای شروع زندگی حرفه‌ای بود.

اگر به گذشته بازگردم، شاید انتخاب متفاوتی می‌کردم یا دست‌کم زودتر به فکر یک فعالیت مکمل یا شغل دوم می‌بودم تا پس از بازنشستگی دغدغه کمتری داشته باشم.

 

فراز و نشیب‌های شغلی

خدا را شکر می‌کنم که در طول این ۳۳ سال، کارم را با جدیت انجام دادم و هیچ‌گاه کم‌کاری نکردم. سخت‌ترین دوره کاری‌ام زمانی بود که تعداد دانشجویان زیاد بود و حجم کار بالا می‌رفت؛ اما جالب اینکه همان زمان بیش از هر دوره دیگر سرحال و پرانرژی بودم. احساس می‌کردم مفیدتر هستم و کارم اثر مستقیم‌تری دارد.

رشته تحصیلی‌ام با حوزه کاری‌ام مرتبط بود، و این هم‌راستایی به موفقیت و رضایت شغلی‌ام کمک می‌کرد. وقتی دانش و کار در یک مسیر باشند، نتیجه بهتر خواهد بود.

شغلم را دوست داشتم و به انجام درست آن پایبند بودم. مهم‌ترین دلخوشی من در این سال‌ها، نان حلالی بود که به سفره خانواده بردم. با این حال، واقعیت این است که در سال‌های اخیر، حقوق و مزایا پاسخگوی کامل هزینه‌های زندگی نیست و این موضوع برای بسیاری از کارمندان دغدغه ایجاد کرده است. بارها با خودم فکر کرده‌ام که شاید باید زودتر به فکر کار آزاد یا درآمد جانبی می‌بودم تا امروز وابستگی کمتری به حقوق ثابت داشته باشم.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، بیش از هر چیز به صداقت و سلامت کاری‌ام افتخار می‌کنم. اینکه در این سال‌ها حقی از کسی ضایع نکردم و وظیفه‌ام را درست انجام دادم، برایم ارزشمندترین سرمایه است.

اگر قرار بود تصمیمی را تغییر بدهم، شاید مسیر شغلی‌ام را به گونه‌ای انتخاب می‌کردم که استقلال مالی بیشتری برای دوران بازنشستگی داشته باشم.

بازنشستگی را پایان نمی‌دانم، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از زندگی می‌دانم. اما واقعیت این است که کارمندان باید از همان سال‌های اول خدمت خود به فکر آینده و حتی شغل دوم باشند تا در این مرحله با آرامش بیشتری زندگی کنند.

توصیه من به جوانان این است:

به یک منبع درآمد وابسته نباشید. در کنار شغل اصلی، مهارت و مسیر درآمدی دیگری هم برای خودتان ایجاد کنید.

و تجربه ۳۳ سال کاری من در یک جمله این است که:

با جدیت کار کنید، امانت‌دار باشید و از امروز به فکر فردای خود باشید.

 

شیرین‌ترین روزهای کاری

شیرین‌ترین بخش خدمتم آشنایی با انسان‌های زیادی است که در این ۳۳ سال در کنارشان کار کردم. در طول این مدت با کارمندان و همکاران بسیاری کار کردم؛ هر کدام با روحیات، توانایی‌ها و تجربه‌های متفاوت. همین تنوع آدم‌ها باعث شد محیط کار برایم فقط یک محل انجام وظیفه نباشد، بلکه فضایی برای یادگیری، دوستی و تجربه‌های انسانی باشد.

با دانشجویان زیادی در ارتباط بودم، به‌ویژه در دوره‌ای که امور مالی دانشجویان را انجام می‌دادم. دیدن شور و نشاط جوانی، دغدغه‌های تحصیلی و تلاش‌شان برای ساختن آینده، همیشه برایم انرژی‌بخش بود. بسیاری از آن‌ها فارغ‌التحصیل شدند و مسیر زندگی‌شان را ادامه دادند، و همین که احساس می‌کنم در بخشی از مسیرشان همراه‌شان بوده‌ام، برایم خاطره‌ای ارزشمند است.

خاطرات روزهای شلوغ ثبت‌نام، زمان پرداخت شهریه‌ها، پیگیری امور اداری، یا حتی گفت‌وگوهای کوتاه و صمیمانه با دانشجویان و همکاران، همه در ذهنم مانده است. گاهی یک تشکر ساده یا یک لبخند رضایت، خستگی یک روز کاری را از بین می‌برد.

در این سال‌ها دوستی‌های زیادی شکل گرفت؛ برخی همکاران رفتند، برخی بازنشسته شدند و برخی همچنان مشغول خدمت‌اند، اما خاطره همکاری و همدلی با آن‌ها برای من ماندگار است.

اگر بخواهم حاصل این ۳۳ سال را در یک جمله بگویم، این است:

بزرگ‌ترین سرمایه من در این سال‌ها، انسان‌هایی بودند که در کنارشان کار کردم.

رقیه کماسی

آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

رقیه کماسی


در سال ۱۳۸۴ به‌صورت پیمانکاری وارد مجموعه شدم و به مدت چهار سال در همین قالب کار کردم. پس از آن به شکل شرکتی ادامه فعالیت دادم. در مجموع ۲۲ سال از عمر کاری‌ام را در این مرکز گذراندم و سرانجام به دلیل شرایط سنی از طریق تأمین اجتماعی بازنشسته شدم. امروز حدود پنج میلیون تومان حقوق بازنشستگی دریافت می‌کنم؛ مبلغی که شاید زیاد نباشد، اما پشت آن سال‌ها زحمت و تلاش صادقانه قرار دارد.

بیشترین سال‌های خدمتم در آشپزخانه گذشت. کار پخت‌وپز، شستن حجم بالای ظروف، تمیزکاری محیط، آماده‌سازی مواد غذایی و رسیدگی به امور روزانه آشپزخانه، آن هم در شرایطی که اغلب با کمبود نیرو مواجه بودیم، واقعاً کار آسانی نبود. کار خدماتی شاید کمتر دیده شود، اما فشار جسمی و خستگی آن زیاد است. با این حال، هیچ‌وقت از کاری که انجام می‌دادم خجالت نکشیدم؛ چون معتقدم هر کاری که با شرافت و درستکاری انجام شود، ارزشمند است.

خدا را شکر می‌کنم که توانستم با همین کار، کمک‌خرج خانواده باشم و سهمی در تأمین زندگی فرزندانم داشته باشم. برای من مهم این بود که درآمدم حلال باشد و با زحمت خودم به دست بیاید.

در طول این سال‌ها با مدیران و همکاران زیادی کار کردم. اغلب آن‌ها انسان‌های محترم و قابل‌احترامی بودند و برخورد خوبی داشتند. فضای کار، با وجود سختی‌ها، برای من قابل تحمل و حتی در بسیاری مواقع صمیمی بود. من هم همیشه سعی کردم احترام متقابل را حفظ کنم، وارد حاشیه نشوم و کارم را درست انجام دهم.

اگر بخواهم نکته‌ای را از تجربه خودم بگویم، این است که باید به همکاران خانم، به‌ویژه در بخش‌های خدماتی و پشتیبانی توجه بیشتری شود. کار آن‌ها معمولاً سخت‌تر از چیزی است که دیده می‌شود؛ هم مسئولیت محیط کار را دارند و هم خانواده را. حمایت، درک و توجه بیشتر می‌تواند انگیزه و رضایت آن‌ها را افزایش دهد.