داود مهربانی

آخرین به‌روزرسانی

۲۳ خرداد ۱۴۰۵

داود مهربانی

اطلاعات تماس

توضیحات

به جای مقدمه: مهربان و مهربانی  (از حمید محسنی)

بیشتر دیدارهای آشنای کاری یا غیرکاری با سلام‌ و حال‌پرسی آغاز می‌شود که لحن و میزان آن، و‌ حس و‌ حالش تعیین‌کننده است؛ چه در روابط همان روز و چه عمق و میزان روابط حسی و‌ عاطفی بعدی ما با هم. بخصوص کم و‌ کیف حال‌پرسی و گسترش آن به دوستان و همکاران مشترک یا خانواده تعیین‌کننده است. گاهی در حد تکرار کلامی روزمره مثل وضعیت آب و‌ هواست. اما در وضعیت‌های بهتر به کنکاش‌ یا نقل ناخودآگاه خاطره‌های جورواجور و زمینه‌های آن می‌رسد. اما پرس‌وجو و گفتگو درباره بچه‌ها و‌ خانواده انگار چیزی دارد که اگر تکرار شود زمین خاطره‌بازی و خاطره‌سازی را شیرین‌تر می‌کند و اعتماد متقابل را بیشتر.

 سال و روز نخستین آشنایی و گفتگوی خودم و آقای مهربانی را به یاد ندارم اما موضوع آن در خاطرم هست. شاید به این خاطر که همیشه و هر جا با دیدن آقای مهربانی تکرار و یادآوری می‌شد. شاید بپرسید تکرار چه چیزی بود:

چیز خاصی به نظر نمی‌آمد. مثل بیشتر دیدارهای نخست، یک‌ سلام و حال‌پرسی ساده بود اما پرس‌وجوی من از بچه‌ها بود که پاسخ ذوق و شوق‌دار ‌مهربانی را برمی‌انگیخت؛ با عشق و هیجان وصف‌ناشدنی درباره بازیگوشی بچه‌ها می‌گفت و گاهی فیلمی از آنها پخش می‌کرد؛ حس و عاطفه‌ای که به آدم نیز رسوخ می‌کرد و گریزی نبود! برخلاف آدم‌ها و موقعیت‌هایی که رابطه‌ها را چنان می‌فرسایند که سنگینی فرسایش آن می‌شود خاطره‌؛ نوعی وزن سلولی یا عصبی منفی که حتا تصورش نیز سربار جسم آدم و کار و بارش می‌شود!

احساسات و‌ عواطف مثبت یا منفی ناخواسته هر چیزی را آغشته می‌کند و وزنی به شدت متغیر دارد! تغیّر یا شدت خوبی و‌ بدی یا حس خوب و بد را از همین می‌دانم!

حس خوب من نسبت به مهربانی به همین سادگی با مهر و عطوفت او نسبت به فردی ثالث، کودکانش، و‌ نه خود من، گره خورد که توصیفش فرسایش ندارد و بلکه می‌خواهی تکرار شود! تکرار خود مهربانی است حتا اگر از تو یا از آن تو‌ نباشد! چیزی دارد که دوست‌داشتنی است و مهربان می‌کند آدم‌ها را! مثل همه روایت‌ها و خاطره‌های خوش انسانی! فکر می‌کنم خاطره‌های ما از یکدیگر عمدتا همان ‌چیزی است که می‌خواهیم باشیم یا هستیم! کم و کیف وجودمان است در ارتباط با هم، و آنچه از یکدیگر را که نمی‌خواهیم! می‌خواهد مهربانی باشد یا نامهربانی!

حمید محسنی

 

آرام و آتش‌به‌اختیار (در هر شرایط و تحت نظر هر مدیر)

عبارت‌ بالا ایجازنوشته دکتر خاکبازان است درباره آقای مهربانی.

تصویر داوود مهربانی را دکتر خاکبازان این گونه مختصر و مفید می‌کند، با دو واژه: آرام و آتش‌به‌اختیار. البته تضادی بین آتش‌به‌اختیاری و آرامش می‌بینم که با تصویری متحرک از چهره آقای مهربانی و دور شدن‌اش از صحنه‌های ناخواسته رفع و رجوع می‌شود: چیزی که نخواهد و به اختیار نباشد را با آرامش پس می‌زند و بی‌خیالش می‌شود. با آن درگیر نمی‌شود؛ در هر شرایط و تحت نظر هر مدیر! ویژگی ممتازی که کمتر دیده می‌شود. به قول مارکوت بیکل:

بر آن چه که دلخواه من است

حمله نمی‌برم،

خود را به تمامی بر آن می‌فکنم

اگر بر آنم که دگر و دگر بار برپای بتوانم خاست

راهی به جز اینم نیست!

 

مهربانی از روزهای کارش در مرکز می‌گوید:

در سال ۱۳۷۷ از طریق اطلاع‌رسانی همشهریان با این مجموعه آشنا شدم و کارم را آغاز کردم. ابتدا قراردادم سه‌ماهه بود و همینجور تمدید می‌شد. با وجود اینکه آینده شغلی‌ام مشخص نبود، با امید و علاقه کار را شروع کردم. پس از مدتی همکاری‌ام به قراردادهای سالانه تبدیل شد و حضورم در مجموعه تثبیت شد. آن زمان ریاست مجموعه بر عهده مهندس هاشمی بود؛ مدیری منظم و خوش‌برخورد که فضای کاری آرامی ایجاد کرده بود و این موضوع برای ما نیروهای جدید دلگرم‌کننده بود.

فعالیت خود را در بخش آموزش رسمی آغاز کردم. مسئولیت من نگهداری از فضای سبز و امور نظافت بود. از همان ابتدا به این کار علاقه داشتم، به‌ویژه فضای سبز؛ زیرا با طبیعت سر و کار داشت. رسیدگی به درختان، گل‌ها و محوطه نوعی آرامش و دلخوشی دارد.

در بخش‌های مختلف مرکز فعالیت داشتم، هرجا که نیاز بود. تلاش کردم وظیفه‌ام را به بهترین شکل انجام دهم. در آن سال‌ها امکانات مرکز گسترده‌تر بود و همدلی میان همکاران بیشتر احساس می‌شد. فضای همکاری و یکدلی باعث می‌شد سختی کار کمتر به چشم بیاید.

در مجموع ۲۲ سال در این مجموعه خدمت کردم و به دلیل شرایط سنی از طریق تأمین اجتماعی بازنشسته شدم. حقوق بازنشستگی‌ام شاید زیاد نباشد، اما برای من یادآور سال‌هایی است که با تلاش و زحمت سپری شد. خدا را شکر می‌کنم که توانستم با کار خودم کمک‌خرج خانواده باشم و زندگی‌ام را با دسترنج حلال اداره کنم.

سمت‌ها

بخش‌ها سمت

بازنشستگان