امیرحسین رضاخانی
رزومه

آخرین به‌روزرسانی

۲۳ خرداد ۱۴۰۵

امیرحسین رضاخانی

اطلاعات تماس

توضیحات

به جای مقدمه (از مسلم محمدپور)

دکتر محمدپور می‌گوید مدت همکاری و آشنایی‌ام با دکتر رضاخانی کوتاه، و به چند سال آخر خدمتش مربوط می‌شود. اما در همین زمان کم دوستی عمیقی بین ما ایجاد شد. وی به ۴ خصوصیت آقای رضاخانی اشاره می‌کند که به نظرش بسیار مهم و بارز بود:

اول) توانایی ایجاد ارتباط موثر با همه افراد و با سلایق مختلف.  

دوم) توجه و دقت در ارتباط با دیگران؛ معمولاً با دقت به حرف‌های مخاطب گوش می‌دهد و عجله‌ای در پاسخ ندارد! این امر باعث می‌شود از ارتباط با دیگران نهایت استفاده را بکند و اطلاعاتش را کامل‌تر کند (به‌نظرم شوق یادگیری همچنان در ایشان زنده و پایدار است).

سوم) علاقه به مشورت کردن با دیگران، و مشورت دادن (البته اگر خواسته شود).

چهارم) علاقه شدید به مطالعه؛ دکتر محمدپور در توضیح این بخش می‌گوید منظورشان مطالعه غیرتخصصی یا خارج از حوزه‌ای است که در آن تخصص دارد (یعنی علوم دامی). ایشان معمولاً چندین نوبت در سال کتاب‌های مورد علاقه‌اش را از نمایشگاه کتاب یا سایت‌های معتبر خریداری می‌کند، همان کتاب‌هایی که ارتباطی با حوزه کارش ندارد. این خصوصیت در جامعه ایران بسیار نادر است و کمتر نیز در بین همکاران دیدم.

وی می‌گوید اغلب پس از مطالعه این جور کتاب‌ها با هم بحث و گفتگو می‌کنیم. با اینکه علایق مطالعاتی ما تا حدی متفاوت است اما با علاقه وافر از اشتراک اطلاعات استقبال می‌کند.

محمدپور به نکته‌ای مهم‌تر در رابطه دکتر رضاخانی با کتاب و با خودش اشاره می‌کند که به‌گونه‌ای نقش و جایگاه کتاب به عنوان ابزار ارتباط بین انسان‌ها (یعنی خوانندگان) را نیز برجسته می‌کند؛ این که کتاب و مطالعه عمیق نه‌تنها می‌تواند موجب رشد شخصیت و علم و دانش و منش فردی شود بلکه ابزار و روشی مهم برای ارتباط، گفتگو، تفاهم، دوستی و تداوم آن می‌شود که به قول محمدپور ویژگی برجسته رضاخانی است. تاکید محمدپور روی مطالعه کتاب‌های ادبی، تاریخی و غیرتخصصی توسط رضاخانی است (و حتما در کنار مطالعه علمی). شاید به این خاطر که هویت فردی و جهت اجتماعی یا بیرونی انسان و علم و دانش وی را شکل می‌دهد.

وی می‌گوید: مهمترین دلیل ارتباط روزانه من و ایشان شاید به همین اشتراک اطلاعات مربوط بود. البته در ادامه می‌گوید: علاوه بر این، دوستی بی‌تکلف و صادقانه‌اش باعث شد یکی از بهترین دوستی‌ها بین ما شکل بگیرد. از این بابت خدا را شاکرم که در مسیر زندگی کاری من قرار گرفت.

محمدپور در پایان برای دکتر رضاخانی و همه همکاران بازنشسته آرزوی سلامتی و تندرستی می‌کند و می‌گوید شاید فرصتی شود تا درباره برخی دیگر از همکاران نیز خاطره‌ای کوتاه نقل کند.

راستش! پس از گفتگو با محمدپور درباره دکتر رضاخانی متوجه شدم همین نقش کتاب در رابطه بین من (حمید محسنی) و دکتر رضاخانی نیز برجسته بود.

هر کجا هست خدا یار و نگهدارش باد!

در ادامه متنی را می‌خوانید که دکتر رضاخانی در پاسخ به پرسش‌ها بیان کرد. برای یکدستی با دیگر متن‌ها و روانی مطالعه، پرسش‌ها حذف شد:

در سال 1343 در تهران به دنیا آمدم. تا چهار سالگی در همین شهر زندگی کردم. ولی به جهت کار پدر به اصفهان نقل مکان کردیم. تحصیلات ابتدایی تا پایان اول دبیرستان را در اصفهان و شهرستان نجف‌­آباد بودم (1350 تا 1359). دوم دبیرستان به تهران آمدم و دیپلم را در همین شهر گرفتم (1359 تا 1362). سال 1363 به خدمت مقدس سربازی رفته و در سال 1368 وارد دانشکده کشاورزی کرج شدم و کارشناسی دامپروری را در این دانشکده خواندم. سال 1373 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شده و کارشناسی ارشد در رشته علوم دامی را تا سال 1376 خواندم. دکترای تغذیه دام را نیز از سال 1392 تا 1398 در دانشگاه ارومیه خواندم. تجربه‌های کاری من تقریبا بعد از کارشناسی یعنی از سال 1372 شروع شد، تا اواسط همین سال در کشت و صنعت وابسته به یک بخش خصوصی در قزوین کار کردم. از نیمه دوم 1372 تا پایان نیمه اول 1373 در مزرعه پرورش گاو شیری پردیس کشاورزی کرج دانشگاه تهران مشغول کار شدم. در سال 1375 بود که مرکز تحقیقات منابع طبیعی و امور دام استان تهران را برای کار انتخاب کردم. اما اواخر همان سال با شروع دوره‌­های علمی-کاربردی در مرکز آموزش شهید زمانپور با سمت مدیر گروه علوم دامی به این مرکز در تهران منتقل شدم. در سال 1390 معاون آموزشی همین مرکز شدم (با حفظ مسئولیت قبلی) و در کنار همکارانی چون آقای کمالی و سلطانیان کار کردم. سال 1392 بعنوان سرپرست مرکز آموزش شهید ناصربخت به استان البرز منتقل شدم (انتقال به درخواست خودم بود) و یک سال بعد به مرکز آموزش عالی امام خمینی(ره) انتقال یافتم که تا بازنشستگی ادامه یافت. در تمام این سال­ها همیشه تدریس بخش اصلی کارم بود و همینطور مدیریت بخش­ها یا واحدهای آموزشی که به آن­ها اشاره شد. خوشحالی و شادابی روز نخست کاری­‌ام را به خوبی به خاطر دارم. زیرا همه آن زحمت­ها و تلاش­­ها برای آموزش و کار و کاریابی ثمر داد و مشغول خدمت شدم. همه تلاشم را نیز مثل گذشته برای موفقیت شغلی و برای زندگی­‌ام انجام دادم. بودن در کنار همکاران برایم شیرین بود و آموزنده. البته تمام خاطرات کاری­ام شیرین نبود. برخی زمان­ها تقریباً غیرقابل تحمل می­‌شد، شاید برای همه اتفاق افتاده باشد که حرف­های شما را کسی نمی­فهمد و درکی از موضوعی که شما تخصص آن را دارید و بطور مستقیم با آن روبرو هستید، ندارد و صرفاً به دلیل پستی که دارد به شما دستوراتی می‌­دهد که علی­رغم میل باطنی خود باید انجام دهید. ولی در کل دوران کاری را سعی کردم آموزش ببینم و از هر اتفاقی درس بگیرم. هرچند تمام سعی خودم را می­‌کردم ولی گاهی کار به خوبی پیش نمی­‌رفت و خسته‌کننده می‌شد. در هر حال، الان خوشحالم که بازنشسته می­‌شوم و از تجربیات این سال­ها می­‌توانم استفاده کنم. البته با تمام وجودم این را درک کرده‌­ام و مایلم به خودم و دیگران یادآوری کنم که خیلی زود دیر می‌­شود! باید بجنبیم وگرنه حسرت زمان‌­های از دست رفته را خواهیم خورد. به جوانان پیشنهاد می‌کنم که از وقت و زمان خود و از اینکه در این سیستم هستید برای یادگیری و آموزش استفاده کنید. باید بدانید که چه می­خواهید، چقدر این خواسته برای شما ارزش دارد و به این پرسش فکر کنید که آیا می­‌توانید تمام سعی‌­تان را برای دسترسی به اهداف­تان انجام دهید یا خیر؟ وقت­تان را تلف نکنید. من زمان­هایی را که احساس می­کردم کارهایی را که علاقه‌­ای به آن­ها نداشتم ولی باید انجام می­‌دادم برایم به شدت آزاردهنده بود و احساس تلف کردن عمر را داشتم. با همه وجودم کار کردم و سعی کردم در انجام وظایفی که به عهده­‌ام گذاشته شده بود به نحو مناسب عمل کنم. در پاسخ به این سوال که آیا با تجربه امروز همین راه را انتخاب می­‌کردم یا خیر؟ به صراحت خواهم گفت خیر! زندگی کارمندی زندگی جالبی نیست، حداقل با روحیه‌­ای که الان دارم این را می­‌گویم. با توجه به اینکه به مشاغل فنی علاقه داشتم و دارم، شغلی در آن زمینه­‌ها انتخاب می­کردم ولی چه کنم که با بالا رفتن سن بخشی از توانایی­های انسان از دست می­‌رود و هر کاری که دوست دارد نمی­‌تواند انجام دهد. دشوارترین تجربه شغلی‌­ام به زمانی مربوط است که دوره یک ساله کار در مزرعه را برای پایان‌­نامه انجام داده بودم و وارد مرحله تجزیه و تحلیل داده‌­ها شده و فهمیدم که بخشی از کارهای خود را غلط انجام داده بودم و امکان برداشت مجدد آن­ها برایم وجود نداشت و باید حذف می­‌شدند. درسی که از این موضوع گرفتم اینکه حتی­‌الامکان کاری کنم که کمترین غافلگیری را در حین انجام کار داشته باشم. اساساً به نحوی انجام وظیفه کردم که کمترین حسرت را داشته باشم. چون تمام سعی خودم را می­‌کنم تا شرمنده خودم و وقتی که گذاشته‌­ام نشوم.

معمولاً قبل از قبول هر کاری تمام فکرهای خودم را می­‌کنم و با توجه به شناختی که از توانایی­های خود دارم آن را قبول و برای انجام آن برنامه­‌ریزی می­‌کنم. در حل مشکلات به توانایی­های خودم باور دارم. به همین خاطر نیز از انجام کارها شانه خالی نمی­‌کنم و احساس می­‌کنم انسان مسئولیت‌پذیری هستم. البته این موضوع را همکاران من باید تایید یا رد کنند. همه افتخار من این است که معلم هستم و همیشه خود را چنین معرفی می‌­کنم. این شغل به من آموخت که باید صبوری کنم (هرچند در مواقعی از کوره در می­‌روم). این حس تأثیر زیادی در رابطه­‌ام با اطرافیان و نیز خانواده­‌ام داشته است. با تکیه بر همین دانش و تجربه معلمی این جسارت را دارم که وارد عرصه دیگری از زندگی بشوم و برنامه­‌های آتی خودم را دنبال کنم. درباره این برنامه­‌ها حرفی نمی­‌زنم، چرا که یاد گرفته‌­ام جز برای مشاوره گرفتن برای پیشبرد کارها نباید هر حرفی را همه جا زد. دوست دارم این برگ از زندگی خود (دوران بازنشستگی) را ورق بزنم و خودم را در حوزه دیگری آزمایش کنم، حوزه­ای که کار خودم است و خودم دستور می‌­دهم و خودم کار می­‌کنم، خودم نیز مسئولیت کار خودم را به عهده خواهم داشت. این روزها دوست دارم و می­‌خواهم از زندگی خود بیشتر لذت ببرم، وقت تلف نکنم، به کارهایی­‌که یک عمر دوست داشتم انجام دهم ولی به دلایل وظایفی که به عهده داشته­‌ام نتوانستم درباره آن­ها زیاد فکر کنم یا انجام‌شان دهم. به نظرم این روح زندگی است که انسان آنطور که می‌خواهد بتواند زندگی کند و از لحظه لحظه عمر خود لذت ببرد، حتی زمانی که در سختی است. چرا که در این زمان است که حس می­‌کند درحال پیشرفت و رسیدن به اهداف خود است و سختی‌­ها بخشی از مسیری است که انتخاب کرده­ است.

سمت‌ها

بخش‌ها سمت

بازنشستگان

فعالیت‌ها

گراف ارتباط افراد